و كمتر ولايت طبرستان داشتند . تا آنكه طاهر بن حسين و فرزندش عبد الله بن طاهر و محمد بن طاهر والى آنجا شدند .
جانشين محمد در طبرستان ، سليمان بن عبد اللّه بن طاهر بود . در آن هنگام ، حسن بن زيد علوى ، در سال 250 در آمد و بر سليمان بشوريد و او را از طبرستان براند . تا آنكه حسن بن زيد در سال 271 در گذشت . و در مقام او برادرش محمد بن زيد بنشست .
ابو يزيد بن ابى غياث « 1 » گويد : در سال 248 در خواب ديدم و در آن هنگام در رى بودم ، و آن شب را در انديشهء اختلاف ميان معتقدان به شمشير * 206 و قائلان به امامت بسر آورديم . يكى از ما به بيدارى گفت : امير المؤمنين فرموده است : « خير به شمشير است و خير در شمشير است و خير با شمشير است » .
ديگرى گفت : دين به شمشير است . خداى ، عز و جل ، پيامبرش را فرمود تا دين را با شمشير به پاى دارد . پس از آن از يك ديگر جدا شديم . و چون پارهاى از شب شده بود و من به خوابگاه خويش رفتم ، در خواب ديدم كه پندارى گويندهاى گويد :
اين زادهء زيد است كه به سويتان آمده است . او شورشيى خشم گرفته است و همى خواهد ايمان را كه پايههايش سستى يافته است با شمشير به پاى دارد .
او از خاوران ، در ماه شعبان ، سر به شورش بر دارد ، در حالى كه شمشير پيامبر ، همان برگزيدهء خداى يگانهء بى نياز ، را آخته در دست دارد .
او دشتها و كوهها بگشايد و از كلار به چالاكى تا درون گرگان پيش رود .
سپس آمل و بعد شالوس را بگشايد . آنگاه هر چه ميان اين جزيرههاست چونان رويان و شهر پس از آن .
پس از سه سال ، سپاه را از آن جاها باز بگرداند و به آهنگ
هامش
( 1 ) - نسخهء عكسى ( ورق 155 ، الف ) : ابى عتاب .