گفت : اينان همه آزادشدگان منند . فريدون گفت : « وس ماناكته آزاد كردى » من پادشاهى آنان تو را دادم . و مملكت دنباوند او را داد .
ضحاك همين سان شش ماه پيش او در بند بود . سپس به روز نوروز او را كشت . پارسيان گفتند : امروز نوروز . يعنى روزگار را با روز نو آغاز كرديم . و آن را جشن كردند .
از قاسم بن سليمان نقل كنند كه گويد : ابجد و هوز و حطى و كلمن و سعفص و قرشت ، پادشاهان ستمكارى بودند . روزى قرشت در انديشه فرو رفت و گفت : « تبارك اللّه احسن الخالقين » . خداوند او را به صورت اژدها در آورد « 1 » . همو داراى هفت سر است و در دنباوند زندانى است .
برخى از محدثان عقيده دارند كه زندانى دنباوند ، صخر جنى است » كه انگشترى سليمان بن داود بر بود . چون خداوند ملك سليمان باز گردانيد » سليمان صخر را در دنباوند به بند كرد .
اين دو بيت طائى * 182 راست :
او بدانچه فرعون و هامان و قارون در جهان داشتند ، دست نيافت .
بلكه او چون ضحاك است كه بر مردمان خشمها مىگرفت و تو فريدونى .
على بن ربن آورده است كه [ مازيار « 2 » ] گروهى از مردم ديلم و طبرستان را بدين كوه فرستاد ، تا آن سر گذشت را معلوم كنند . آنان چنين گفتند كه مدت دو شبانروز و برخى از روز سوم ، از آن ، بالا رفتهاند . قلهء آن را ، با آنكه از دور چون گنبدى مخروطى شكل به چشم آيد ، داراى مساحتى ديدهاند به اندازهء سى جريب و بالاى آن پر از ريگ ، بدان گونه كه پا در آن فرو مىرفته است . و بر آن ، جنبندهاى نديدهاند . چه از بسيارى سرما و بادهاى سخت توفنده پرنده و جانورى بدان فراز نرسد . نيز بر آن قله ، سى دهنه بديدهاند كه از درون آنها ، دود گوگرد بيرون زند و بر دهانهء آنها گوگردى زرد چون زر بوده است . چند
هامش
( 1 ) - رك ، طبرى ، بخش 1 ص 203 - 204
( 2 ) - نسخهء عكسى ( ورق 147 ، الف )