سامره ( و بعدها مجددا بغداد ) به كار برده است . « 670 » اين كلمه به زودى عنوان متداول رهبر دنيوى در ايران و نيز در جاهاى ديگر شد . زمان اولين « اعطاء » اين عنوان توسط خلفاء كاملا متفاوت ذكر شده « 671 » و از سال 184 ه / 800 م ، تا 390 ه / 1000 م در نوسان است . « 672 » اما در هر حال ابتدا در نيمهء دوم قرن چهارم هجرى قمرى / دهم ميلادى يعنى زمانى كه آل بويه اين عنوان را مرتبا داشتند « 673 » و يا پس از آنكه صفاريان گهگاه و سامانيان ( بهعنوان حكام كوچك تيولدار ) غالبا خود را « سلطان السلاطين » و « امير المؤمنين » ناميدند ، متداول شد . « 674 » در زمان سلجوقيان « سلطان » عنوان حاكم مستقل بود ، درحالىكه اميران محلى اين خاندان عنوان « ملك » داشتند « 675 » و در اصل به آل بويه خدمت مىكردند .
عنوان « ملك » اكنون مىبايستى ( بر خلاف گذشته ) از جانب عضد الدولة « 676 » ( متوفى 373 ه / 983 م ) مجددا برقرار و جانشين عنوان كفرآميز ايرانى « 677 » بزرگ پادشاه - شاهنشاه - « 678 » كه بعدها آل بويه متأخر آن را منظور كردند ، « 679 » شده باشد . عنوانى كه سامانيان به كار مىبردند و ذكر شد ، يعنى « سلطان السلاطين » لغت به لغت ترجمه عنوان شاهنشاه بود ( بدون اينكه اين شكل به طور واقعى تداول يابد ) . در
هامش
( 670 ) . مقايسه كنيد تا حدودى با طبرى ، تاريخ 3 ، ص 1698 ( سال 869 ) .
( 671 ) .Urada / Turk , I 489 , Anm . 2 .( 672 ) . ابن اثير : الكامل ، ج 9 ، ص 45 . - و نيز رجوع كنيد به :Mez . 133 mit Anm . 4.
( 673 ) .Krymskyj I 124 ff . Barthold , Turk , 271 .( 674 ) . ( عوفى : جوامع الحكايات ، شايد براساس سالامى )Barthold , Turk . russ . II 90مسعودى : مروج الذهب ، ج 8 ، ص 47 ( براى يعقوب بن ليث ) .
( 675 ) . حسينى : اخبار دولة السلجوقية ، ص 69 ( سال 1131 و بعد )
( 676 ) . ابن خلكان / چاپ ووستنفلد ، ج 6 ، ص 30 - دسلن ، ج 1 ، ص 581 .
عضد الدولة آل بويه پس از آن « اولين » كسى بود كه از زمان ظهور اسلام ، دوباره اين عنوان را يافت .
( 677 ) . رجوع كنيد به : متزMez، ص 133 و بعد ، و نيز همان كتاب ، ص 134 ، پاورقى 1 .
( 678 ) . راجع به تطور اين عنوان ( حتى در عصر باستان ايران ) رجوع كنيد به :Krymskyj I 120 f .به كار بردن عنوان شاهنشاه در عصر اسلامى توسط( Miles Rayy , s . 415 Anm 2 )فقط براى يكبار در سال 5 / 984 م ( 374 ه ) به اثبات رسيده است .
( 679 ) . ياقوت : ارشاد ، ج 2 ، ص 120 . و نيزWuz . 388 ;.