تبار آنجا بود ، « 100 » گهگاه جزو آذربايجان محسوب مىشد . در ذيقعده 250 ه / دسامبر 864 م كوشش شد كه با حكومت خودساخته زيديه در مازندران ارتباطى برقرار شود ، « 101 » امّا ناحيه مزبور در نهايت از اغلب رويدادهاى سياسى ايران به دور ماند و بيشتر به جانب قفقاز ، كه از سرزمينهاى آن بخش شرقى ارمنستان از جانب برخى جغرافيدانان جزو آذربايجان محسوب شده است ، گرايش داشت . در جنوب ، سپيدرود و سلسله جبال بشپارماق مرز را تشكيل مىداد . « 102 »
نواحى ساحلى كناره جنوبى درياى خزر تا اواخر قرن سوّم هجرى قمرى / نهم ميلادى مستقل بود و بدين ترتيب خارج از حوزه تقسيمات ادارى حكومت خلفاء قرار داشت . ابتدا پس از نفوذ زيديه در مازندران و ترقى آل بويه كه از ديلم برخاسته بودند ، گسترش اسلام در اين نواحى امكانپذيرتر شد و در زمره اقليم اسلامى قرار گرفت . راجع به نتايج اين واقعه در ارتباط با رويدادهاى سياسى بايد سخنها گفته شود . « 103 » - در اينجا فقط قابل تذكر است كه حكّام ديلمى در زمان نفوذ حكومت اعراب ، بر حاكمان محلى مناطق درياى خزر تا حدى تسلط داشتند . « 104 » و نيز اينكه مركز اين سرزمين و همچنين مقر حاكم ( « ملك » ) ، رودبار بود . « 105 » همچنين در زمان آل بويه پيروان خاندان جستان « 106 » هنوز در آنجا حكومت
هامش
- و سمعانى : كتاب الانساب ، ص 107 ، پائين صفحه ، حتى تفليس ( وى « تفليس » تلفظ كرده است ) جزو آذربايجان بشمار آمده است .
( 100 ) . ابن اثير : الكامل ، ج 8 ، ص 113 ( 326 ه / 938 م ) .
( 101 ) . ابن اسفنديار : تاريخ طبرستان ، ص 165 .
( 102 ) . رجوع كنيد به :Ahmad Zeki VelidiTogan in der EI , turk , II 94، و نيز .Schwarz VIII 961 - 964.
( 103 ) . رجوع كنيد به ص 310 و بعد جلد اول كتاب حاضر .
( 104 ) .Minorsky , Dom . Deil 4 .( 105 ) . اصطخرى : مسالك الممالك ، ص 204 ؛ ابن اثير : الكامل / چاپ تورنبرگ ، ج 7 و ص 119 ، 183 ، 361 ؛ ابو الفداء : تقويم البلدان ، ج 2 ، ص 429 ؛ ابن حسّول : ( به تركى )Ibni Hassuliun Turkler . hakkinda bir-eseri , 31و نيزRabbino , Dyn . loc . 305 - 314بعضى از افراد اين عصر قديمى را كه معروفيت آنها اندك است ، به اختصار معرفى مىكند .
( 106 ) . ابن اسفنديار : تاريخ طبرستان ، ص 226 ( سال 372 ه / 982 م ) . - تلفّظ صحيح آن جستان است نه جستان .
رجوع كنيد به اواسط صفحه دست راست در .EI , turk , III , 571.