( 1 ) - نه پسرك من ! تو باش تا پس از مرگ من باشد كه زمام امر را به مشت گيرى .
« ابن هرمز » كه پيرى فرسوده بود دستور داده بود او را بر عمارى نشانيدند و همراه با سربازان محمد به ميدان جنگ بردند .
گفته شد .
- از تو چه كارى ساخته است ؟
- جواب داد :
- از من كارى ساخته نيست ولى مردم جاهل كه مرا در چنين حال عازم جنگ بهبينند همت خواهند كرد و به جهاد خواهد شتافت .
مالك بن انس مىگويد :
هر وقت به سراغ « ابن هرمز » ميرفتم فرمان ميداد كه كنيزش در خانه را به بندد و بعد از خاطرات صدر اسلام و عدل و تقواى آن دوره حكايتها مىگفت و گريه مىكرد .
آنقدر گريه مىكرد كه گريبانش از اشك چشمانش جنس ميشد .
او با همه ضعف پيرى دنبال محمد بن عبد اللَّه به ميدان رفت .
مىگفت :
- باشد كه جوانان به من اقتدا كنند و از همت من تأسى جويند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: جواد فاضل
ص٦