تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
( 1 ) محمد بن عبد اللَّه گفت : - چطور ؟ با من اينطور حرف ميزنيد . گرز را به من بدهيد به‌بينم . معتصم آن گرز سنگين را جلوى محمد انداخت و با لحن مسخره كننده‌اى گفت : - هاها . محمد بن عبد اللَّه بى اعتنا به نيشخندهاى معتصم گرز را برداشت و بالاى سر برد و در برابر چشمان حيرت‌زده‌ى جمع آن گرز را شانزده بار بدور سر خود گردش داد . رنگ روى معتصم در تماشاى اين منظره گاهى زرد و گاهى سرخ ميشد . محمد بن عبد اللَّه افطس از مأمون تقاضا كرد كه بوى يك مقام دولتى عطا كند . مأمون دستور داد كه طغراى حكومت بصره را بنام او امضا كردند . و بعد به او گفت : - اكنون با من وداع كن و بسوى مقر حكومت خود عزيمت فرماى . محمد بن عبد اللَّه بعنوان وداع بحضور مأمون رفت . و پس از مراسم