( 1 ) محمد بن عبد اللَّه گفت :
- چطور ؟ با من اينطور حرف ميزنيد .
گرز را به من بدهيد بهبينم .
معتصم آن گرز سنگين را جلوى محمد انداخت و با لحن مسخره كنندهاى گفت :
- هاها .
محمد بن عبد اللَّه بى اعتنا به نيشخندهاى معتصم گرز را برداشت و بالاى سر برد و در برابر چشمان حيرتزدهى جمع آن گرز را شانزده بار بدور سر خود گردش داد .
رنگ روى معتصم در تماشاى اين منظره گاهى زرد و گاهى سرخ ميشد .
محمد بن عبد اللَّه افطس از مأمون تقاضا كرد كه بوى يك مقام دولتى عطا كند .
مأمون دستور داد كه طغراى حكومت بصره را بنام او امضا كردند .
و بعد به او گفت :
- اكنون با من وداع كن و بسوى مقر حكومت خود عزيمت فرماى .
محمد بن عبد اللَّه بعنوان وداع بحضور مأمون رفت . و پس از مراسم
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٥٣