تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
( 1 ) - نميدانم . - گفتم اميد تو چه حدود است . عمرى جواب داد : - آن هم صد درهم . در اين هنگام موسى بن جعفر يك صره كه سيصد دينار سكه‌ى طلا داشت بوى عطا فرمود تا خسارت خود را جبران كند . مردك از جاى خود برخاست و سر مقدس امام را بوسيد . فرداى آن روز وقتى كه چشم آن مرد در مسجد به موسى بن جعفر افتاد سلام كرد و گفت :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
خدا خود بهتر ميداند كه پيامبر خود را از چه دودمانى برانگيزد . دوستان و ياران او از جاى خود جسته و حيرت زده پرسيدند : - اين چيست ؟ چگونه تو با موسى بن جعفر آشتى كرده‌اى . او لب به دشنام و ناسزايشان گشود و آنان را از كنار خود طرد كرد . از آن تاريخ هر جا كه موسى بن جعفر را ميديد باحترامش از جاى خود بر ميخاست و بر امام سلام مىكرد . اصحاب موسى بن جعفر گاهى كه از آن عمرى ياد مىكردند امام مىگفت :