( 1 ) - نميدانم .
- گفتم اميد تو چه حدود است .
عمرى جواب داد :
- آن هم صد درهم .
در اين هنگام موسى بن جعفر يك صره كه سيصد دينار سكهى طلا داشت بوى عطا فرمود تا خسارت خود را جبران كند .
مردك از جاى خود برخاست و سر مقدس امام را بوسيد .
فرداى آن روز وقتى كه چشم آن مرد در مسجد به موسى بن جعفر افتاد سلام كرد و گفت :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
خدا خود بهتر ميداند كه پيامبر خود را از چه دودمانى برانگيزد .
دوستان و ياران او از جاى خود جسته و حيرت زده پرسيدند :
- اين چيست ؟ چگونه تو با موسى بن جعفر آشتى كردهاى .
او لب به دشنام و ناسزايشان گشود و آنان را از كنار خود طرد كرد .
از آن تاريخ هر جا كه موسى بن جعفر را ميديد باحترامش از جاى خود بر ميخاست و بر امام سلام مىكرد .
اصحاب موسى بن جعفر گاهى كه از آن عمرى ياد مىكردند امام مىگفت :