امور * ( أَشْكُرُ ) * آيا شكر ميگذارم و بحقوق سپاس دارى او قيام مينمايم به اين وجه كه آن را از فضل او دانم بدون حول و قوة خود * ( أَمْ أَكْفُرُ ) * يا ناسپاسى ميكنم بر آن به اينكه نفس خود را در آن دخل دهم و يا در اداء مواجب آن تقصير نمايم و محل ايندو جمله نصب است بر آنكه بدل ياء متكلم است * ( وَمَنْ شَكَرَ ) * و هر كه سپاس دارى كند نعمت خداى را * ( فَإِنَّما يَشْكُرُ ) * پس جز اين نيست كه سپاس دارى مينمايد * ( لِنَفْسِه ) * براى نفس خود چه شكر موجب دوام نعمت و سبب مزيد آنست كه و لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ و حافظ آن از و صمت كفر * ( وَمَنْ كَفَرَ ) * و هر كه كفران ورزد * ( فَإِنَّ رَبِّي ) * پس بدرستى كه پروردگار من * ( غَنِيٌّ ) * بينياز است از شكر گذارى و سپاس مردمان * ( كَرِيمٌ ) * كريم كرم نماينده بانعام و افضال بر بندگان كافر نعمت يعنى با وجود كفران ديگر باره نعمت خود را بمحض كرم و فضل خود انزال ميفرمايد بر ايشان و كفر و كفران و فرط عصيان بندگان مانع افضال و احسان او نميشود و بعد از اداى شكر گذارى بر اين نعمت و اعتراف بفضل و احسان حضرت عزت بدون استحقاق و اقتدار بر آن * ( قالَ ) * گفت باعيان و اشراف خود كه * ( نَكِّرُوا ) * منكر و ناشناخته گردانيد * ( لَها ) * براى بلقيس * ( عَرْشَها ) * تخت او را و شكل آن را متغير و متبدل ساخته اعلى را باسفل آريد و مقدم را مؤخر سازيد و يا جواهرات را تبديل كنيد يعنى اخضر بجاى احمر و ابيض در موضع اصفر وضع كنيد و يا نزع بعضى از جواهر و فصوص آن نمائيد و يا در او چيزى را زايد و چيزى را كم كنيد * ( نَنْظُرْ ) * تا بنگريم بعد از سؤال از آن * ( أَ تَهْتَدِي ) * آيا راه بر دو بشناسد تخت خود را به نظر عقل خود بعد از تغيير آن * ( أَمْ تَكُونُ ) * يا باشد * ( مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ ) * از آنان كه راه نميبرند و نميشناسند آن را و جبائى گويد معنى آنست كه ببينيم كه او استدلال مىنمايد بعرش خود بقدرت حق تعالى و صحت نبوت من و مهتدى مىشود بطريق ايمان و توحيد يعنى چون ببيند نزد من عرش خود را كه در خانهء مقفله خود گذاشته بود حراس بر آن موكل گردانيده ايمان آرد به خدا و بپيغمبرى من و يا با وجود اين معجزهء ظاهره ، كفر خود اصرار نمايد و قول اول اظهر است بسوق كلام * ( فَلَمَّا جاءَتْ ) * پس آن هنگام كه آمد بلقيس نزد سليمان و تخت او پيش سليمان نهاده بود * ( قِيلَ ) * گفتند او را * ( أَ هكَذا عَرْشُكِ ) * آيا اين چنين است تخت تو يعنى بجهة زيادتى در امتحان عقل او بر سبيل تشبيه به او گفتند كه عرش تو مانند اينست
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٦