تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
چگونهء با اهل خود گفت نعم العون هى على طاعة اللَّه نيكو ياريست او مرا بر طاعت خدا پس فاطمه را نيز همين پرسيد همان جواب شنيد آن گه على ( ع ) را گفت كوزهء بياور امير المؤمنين ( ع ) كوزهء حاضر كرد رسول ( ص ) آياتى از قرآن بر آن خواند و باد در آن دميد و على ( ع ) را گفت باز خور و بقيه رها كن على هم چنان كرد رسول خدا ( ص ) آن بقيه را بر وى و سينهء على ريخت و گفت اذهب اللَّه عنك الرجس و طهرك تطهيرا بعد از آن پارهء ديگر آب طلبيد و آياتى از قرآن بر آن خواند و فاطمه را گفت بازخور و پارهء بگذار و فاطمه ( ع ) بفرمودهء او عملكرد رسول آن بقيه را بر روى فاطمه ريخت و گفت اذهب اللَّه عنك الرجس و طهرك تطهيرا پس دعاى خير در حق ايشان بجاى آورد و بيرون آمد و گمانكرد كه ايشان به همين طريقه همه شب با يكديگر خسبيده بوده‌اند جبرئيل آمد و رسول را از احياى ايشان خبر داد و اين آيه آورد تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ الاية پس روز ديگر رسول ( ص ) بيامد بنزد ايشان ديد كه هر يك در گوشهء نشسته‌اند دست ايشان بگرفت و بر نمطى كه از خديجه بود نشانيد و فرمود كه بايد با يكديگر در يك جا باشيد و خديجه براى آنكه فاطمه را دوستتر داشته از ديگر دختران حلى و متاعى كه او را بود در حق فاطمه وصيت كرده بود چه او كوچك بود و زينب و رقيه كه دو دختر ديگر او بودند در حيات خود به شوهر داده بود و در مكه رقيه را بعتبة بن ابى لهب و زينت را بابى العاص بن ربيع القصه پيغمبر ( ص ) شب ديگر بنزد ايشان آمد حسوب ساختند و بيكجا جمع شدند و خوردند و رسول ايشان را به خدا سپرد و به مسجد آمد و همه شب به نماز مشغول بود و ايشان را دعا ميكرد روز سيم قبل از طلوع صبح بدر سراى ايشان آمد و در بزد اسما در باز كرد ايشان در زير عبا بودند خواستند كه برخيزند رسول ( ص ) گفت على حالكما بر حال خود باشيد پس على را گفت يك ساعت به مسجد و امير المؤمنين ( ع ) امتثال امر آن حضرت نموده تشريف به مسجد برد پيغمبر ( ص ) فاطمه را گفت شوهر خود را چگونه مييابى گفت خير بعل بهترين شوهرى الا آنست كه زنان قريش مرا طعنه ميزنند و ميگويند پدر ترا به مردى درويش داده كه هيچ مالى ندارد رسول ( ص ) فرمود كه اى فاطمه پدر و شوهرت درويش نيستند چه خداى تعالى همهء خزاين و گنجهاى زمين بر من عرض كرد من قبول نكردم و گوشهء چشم بر آن نينداختم و اگر آنچه پدرت ميداند بدانى همه دنيا و زينت آن در چشمت حقير و زشت نمايد بدان اى فاطمه كه آنچه اين زنان ميگويند از طريق شفقت نگفتند چه من ترا به مردى داده‌ام كه باسلام از همه در پيش است و علم او از همه پيش و حلم و زهد و ساير اخلاق سنيه و نعوت مرضيهء او زياده از همه است و بدانكه خداى تعالى ترا در آسمان بعلى داد و من ترا در زمين به او دادم و بدان و آگاه باش كه حق تعالى سبحانه بر زمين اطلاع فرمود و دو مرد را از اهل آن برگزيد يكى پدرت و يكى شوهرت شوهر تو نيكو شوهريست بايد كه