بدر حجرهء رسول ( ص ) تشريف آورد و رسول ( ص ) در حجرهء ام سلمه بود پس در
بزد رسول در زدن او را بشناخت پيش از آنكه گويد كه منم على حضرت فرمود اى ام سلمه برخيز و در بگشا كه
هذا رجل يحبه اللَّه و رسوله و يحب اللَّه و رسوله
اين مرديست كه خدا و رسول او را دوست دارند و او خدا و رسول را دوست دارد ام سلمه گفت اين كيست كه منزلتى چنين دارد و تو مرا مىفرمايى كه در بگشا تا درآيد و خدا ما را فرموده كه محتجب شويم رسول ( ص ) فرمود كه يا ام سلمه
بالباب رجل ليس بالخرق و لا بالنزق
اين مرديست كه از صفت حمق و سبكبارى مبرا و معر است
و هو اخى و ابن عمى و احب الخلق الى
او برادر و پسر عم منست و دوستترين خلقان بنزديك من ام سلمه گفت من بسرعت تمام رفتم و در بگشادم به خدا كه وى را نگه داشت تا مختفى شدم آن گاه درآمد و گفت
السلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته
رسول ( ص ) فرمود
و عليك السلام و رحمة اللَّه و بركاته
و نزد رسول ( ص ) بنشست و سر در پيش افكند و ميخواست كه سخنى بگويد حيا مانع او ميشد رسول ( ص ) فرمود
لك حاجة
حاجتى دارى بگو وى خاموش شد رسول ( ص ) فرمود
لعلك جئتنا تخطب فاطمه
شايد كه تو بخطبهء فاطمه آمدهء او سر در پيش انداخت و گفت بلى يا رسول اللَّه حضرت فرمود بگوى هر چه خواهى مقضى است امير المؤمنين فرمود يا رسول اللَّه تو از زمان طفوليت مرا از پدر و مادر پذيرفته و بجاى فرزند داشتهء و هميشه از پدر و مادر بر من مشفقتر بودهء و آداب و رسوم سنيه و علوم دينيه تعليم من دادهء و تو دانستهء كه ذخيرهء من در دنيا و آخرت تويى و حق و قرابت سابقهء من در اسلام بر تو پوشيده نيست و من شنيدم كه تو فرمودى
كل نسب و سبب منقطع الا نسبى و سببى
رسول فرمود
و اما السبب فقد سبب اللَّه و اما النسب فقد قرب اللَّه
پس امير المؤمنين ( ع ) گفت يا رسول اللَّه بخطبهء فاطمه آمدهام و طمع آن دارم كه دست رد بر روى من نيفشانى و اميدوارم كه حق تعالى بالطاف عميمهء خود از او نتايج طيب و طاهر ايجاد فرمايد رسول ( ص ) از اينسخن خندان و گشاده روى گشت فرمود يا على چيزى دارى تا صداق فاطمه باشد گفت يا رسول اللَّه بر تو مخفى نيست كه مرا غير از اسبى و شترى آبكش و تيغى و درعى نيست رسول ( ص ) فرمود كه اسب و تيغ ترا در در جهاد به كار ميآيند و آن را نتوان فروخت و بشتر نيز احتياج دارى تا بار بر او نهى اما درع را به فروش كه چندان ضرورتى به آن ندارى چه بدون آن بر دشمن غالب بتوانى شد امير المؤمنين ( ع ) فرحناك از نزد رسول بيرون آمد بمصلاى خود رفت و به نماز مشغول شد رسول سلمان را گفت برو و على را بخوان سلمان بيامد و گفت يا على اجب رسول اللَّه اجابت كن رسول خدا را امير المؤمنين ( ع ) نزد پيغمبر آمد چون رسول ( ص ) او را بديد گفت
ابشر يا على فان اللَّه قد زوجكها فى السماء قبل ان ازوجكها فى الارض
بشارت باد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٧٠