بدن به آنست و اصل بنيان آنست و لحم به جهت التيام و اتصال آنست هم چنان كه خشت كه اصل بنا است و گل آلت التيام آن و خلق اوتار و اعصاب در آن بجهة آنست كه آن منشا حس و حركت است و فايدهء ديگر از لحم آنست كه چون اعصاب بسيار يارىكند و خوف آنست كه از هم بگسلند و با عظام نيز اتصال تام نمىپذيرد پس حقتعالى لحوم را در خلال آن ايجاد فرمود تا عظام و اعصاب بهم ملتئم گردند و ديگر آنكه طبع لحم حار و رطب است پس سبب قوت حرارت بدن مىشود و لحم در بدن مانند محلوج جامه است و از اين جهت است كه لحمانى كمتر متاثر مىشود از سرما و ديگر آنكه اگر گوشت نبودى استخوانها شكسته گشتى از بهر آنكه بعضى بزرگترند و بعضى خوردتر و يا همه بر هم سائيده شدى و بمرور ايام باقى نماندى هم چنان كه دو سفال كه چون به يكديگر سائيده ميشوند خورد و مرد ميگردند و در كتب طيبه مذكور است كه هر گاه صورت اعضا در مدتى كه معين است سمت وجود بپذيرد و بعد از آن مثل آن بوى مضاف شود خلقت اعضاى او تمام گردد و چون ضعف آن مجموع بوى مضاف گردد جنين از رحم منفصل گردد پس مجموع آن صد و هشتاد روز بود و آن شش ماه است كه كمترين ايام حمل است و اگر در چهل و پنج روز متصور شود نود روز اتمام پذيرد و بعد از صد و هشتاد روز منفصل شود و اين نه ماه بود و ببايد دانست كه مخلوقات بر سه قسم اند يا همه روحانى و يا همه جسمانى و يا مركب از جسمانى و روحانى آنها كه روحانى محضاند ملائكه اند كه نور بحتاند و مبرا از صفات شهوت و غضب و غير آن از صفاتى كه لازم جسميهاند و آنها كه جسمانى محضاند مانند نباتات و معدنياتاند و قسم سوم كه مركباند از جسمانيه و روحانيه اگر روحانية غالب است بر جسمانية جنياناند و اگر به عكس آدميان حاصل كه حق سبحانه آدمى را از هفت مرتبه به حد انسانية رسانيده اول سلاله دوم نطفه سوم علقه چهارم مضغه پنجم عظام ششم لحم و اين شش تعلق بجسد دارد هفتم ايلاج روحست در آن كما قال * ( ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ ) * و چون حقتعالى در اين آيه احوال بنى آدم و ترقى از مقامى بمقامى بيان فرمود دانست كه او را زبانى كه باداى مراسم حمد و ثنائى كه مستحق بارگاه قدم باشد نخواهد بود از اين جهت در ستايش ذات مقدس خود بنيابت مخلوق فرمود كه * ( فَتَبارَكَ اللَّه ) * پس بزرگست و بلند عظمت و قدرت و حكمت خدايى كه * ( أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ) * نيكوترين تقدير كنندگان است تبارك از بروك ماخوذ است بمعنى ثبوت يعنى دايم و ثابت و حوض را به جهت
اقامت و ثبوت آب در آن بركه ميگويند و بركه بمعنى نماء و زيادتى است نيز به جهت اينست و در اينمقام بمعنى تعالى امر او سبحانه است در علم و قدرت و حكمت و خلق بمعنى تقدير است كقوله وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ اى تقدر يقال خلقت الاديم اذا قسته لتقطع منه شيئا پس احسن الخالقين بمعنى احسن المقدرين تقدير است
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٠١