مبالغه در محافظت بر آن و تقديم سجود بر ركوع يا بجهة آنست كه در شريعت ايشان سجود مقدم بر ركوع بوده و يا بجهة تنبيه بر آنكه واجب نيست كه واو براى ترتيب باشد يا به جهت اقتران * ( ارْكَعِي ) * براكعين بجهة ايذان بر آنكه در نماز هر كه راكع نباشد مصلى نخواهد بود و گويند مراد بقنوت ادامه اطاعت است كقوله تعالى أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً و مراد بسجود صلاة است لقوله وَأَدْبارَ السُّجُودِ و به ركوع خشوع و اخبات مجاهد گفته كه مراد بقنوت اطاله قيام است با دعا و به سجده سجدهء شكر است براى نعمت مذكوره و ركوع بمعنى صلاة * ( ذلِكَ ) * اينكه مذكور شد درين آيات از حديث مريم و زكريا و يحيى ( ع ) * ( مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ ) * از اخبار پوشيده است كه شناخته نميشود مگر بوحى و ما آن را بجهة اظهار اعجاز تو * ( نُوحِيه إِلَيْكَ ) * وحى ميكنيم و به زبان جبرئيل به تو ميفرستيم * ( وَما كُنْتَ ) * و نبودى تو اى محمد ( ص ) * ( لَدَيْهِمْ ) * نزديك احبار بيت المقدس * ( إِذْ يُلْقُونَ ) * آن هنگام كه مىانداختند از براى قرعه * ( أَقْلامَهُمْ ) * قلمهاى كتاب خود را به جهت تبرك يا تيرهاى اقداح را تا بدانند كه * ( أَيُّهُمْ ) * كدام يك از ايشان * ( يَكْفُلُ مَرْيَمَ ) * پابند آن شود بتعهد مريم مراد تقرير اينست كه اخبار مذكوره وحى است بر سبيل تهكم بمنكران آنچه طريق معرفة وقايع مشاهده است يا سماع و عدم سماع معلومست و هيچ شبههء نيست در اين نزد اهل انكار پس باقى نماند الا اينكه اتهام بجهة احتمال عيانست و اين خود مظنون هيچ عاقلى نيست پس طريق معرفت اين اخبار كه موافق آن چيزيست كه در كتب اخبار است منحصر باشد بوحى و قوله ايهم متعلق است بمحذوفى كه ( يلقون أقلامهم ) دالست بر آن اى ( يلقونها ليعلموا او يقولوا ايهم يكفل مريم ) بعد از آن بر سبيل تعجب پيغمبر از رغبت احبار و حرص ايشان در تربيت مريم ميگويد * ( وَما كُنْتَ لَدَيْهِمْ ) * و نبودى تو نزديك ايشان * ( إِذْ يَخْتَصِمُونَ ) * آن وقت كه مخاصمه ميكردند براى كفالت مريم و در آيه دلالت است بر آنكه قرعه را مدخلى هست در تميز حقوق و صادق ( ع ) فرمود كه
ما يقارع قوم و فوضوا امورهم الى اللَّه الا خرج بينهم الحق
يعنى هيچ قومى با هم قرعه نزنند و تفويض امور خود نكنند به خدا مگر كه قرعه به آنچه حقست در ميان ايشان بيرون آيد و ظاهر گردد و بعد از آن فرمود اى
قضية اعدل من القرعة اذا فوض الامر الى اللَّه عز و جل أ ليس اللَّه يقول فساهم فكان من المدحضين
كدام قضيه عدل تراز قرعه تواند بود هر گاه مفوض شود امر بخداى آيا حقتعالى نفرموده كه فَساهَمَ فَكانَ مِنَ
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٢١