بر ما منه * ( كَما حَمَلْتَه ) * هم چنان كه بار كردى يعنى تكليف كردى بار گران را * ( عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا ) * بر آن كسانى كه پيش از ما بودهاند يعنى يهود و نصارى كه تكاليف شاقه بر ايشان بوده كاف در كما حملته در محل نصب است كه صفت مصدر محذوفست و ما مصدريه و تقدير اينست كه حملا مثل حملك اياه و ميتواند بود كه ما بمعنى الذى باشد اى مثل الذى حملته و بنا برين صفت اصر خواهد بود و از مجاهد مرويست كه مراد به اصر عقوبت است يعنى ما را مؤاخذه مكن بعقوبت سخت هم چنان كه اهل كتاب را به آن معاقب ساختى كقوله وَأَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي و قول اصح و اشهر آنست كه مراد به اصر تكليف شاق است چنانچه در اخبار آمده كه خداى تعالى در شبانه روزى پنجاه نماز بر امت موسى فرض كرده بود و ايشان را بزكاة ربع مال امر كرده بود و چون جامهء ايشان نجس شدى تطهير آن به آب جايز نبودى بلكه بر ايشان واجب بودى كه آن را ببرند و نماز ايشان جز در مسجد روا نبودى و چون آب نيافتندى تيمم ايشان را جايز نبودى و چون گناهى كردندى علامت آن گناه بر روى ايشان بديد آمدى و چون در سرانى به معصيت مشغول شدندى بر در آن سراى بخطى روشن نوشته شدى كه لان در بن سراى بفلان كار مشغول شده و بيان اين قول حقتعالى است كه و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم و حقتعالى بميامن حضرت خاتمية ( ص ) اين تكليف را از امت مرحومه رفع نمود و قوله * ( رَبَّنا ) * از تتمهء دعاى مؤمنانست كه بر وجه انقطاع به او سبحانه معروض ميدارند يعنى اى خداوند و آفريدگار و پروردگار ما * ( وَلا تُحَمِّلْنا ) * و تحميل مكن ما را * ( ما لا طاقَةَ لَنا ) * آن چيزى را كه طاقت و توانايى نيست ما را * ( بِه ) * به آن چيز تشديد ميم جهة آنست كه فعل متعدى به دو مفعول است و مراد بما لا طاقة حديث نفس است و وسوسهء او و بقولى كه آيه را مدنى دانند ناسخ آيهء محاسبه شناسند و بقولى كه مكيست مراد جميع تكاليف بدنيه است كه فوق طاقت بشريت باشد و بنا برين غرض از اين دعا انقطاع به اوست سبحانه چنان كه گذشت و مجرد دعا كردن كه متضمن عبادتست زيرا كه اگر ما اين دعا كنيم و اگر نكنيم كه او سبحانه تكليف ما لا يطاق نفرمايد زيرا كه اين منافى حكمتست و نزد بعضى مراد فرط محبت است كه آن را عشق گويند و در تفسير ابو الفتوح مذكور است كه يحيى معاذ گفته كه اگر عذاب قيامت بدست من بودى عاشقان را عذاب نكردمى زيرا كه گناه ايشان اضطراريست نه اختيارى و اسمع گويند كه در بغداد ديوانهء را ديدم كه از غايت جذبهء عشق عقل او رفته بود و روى او بسيار زرد شده و ضعيف و نحيف گشته كودكان ريسمانى در گردن او كرده ميكشيدند و ميرنجانيدند چون مرا ديد گفت يا اصمعى صف لى بعض ما يعذب اللَّه به اهل النار وصف كن براى من بعضى از آنچه خداى تعالى اهل دوزخ
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٦٤