محزون و اندوهگين گرديد ، سپس خداوند متعال به داود عليه السّلام وحى نمود و فرمود : اى داود ! اين فرزند در نزد تو معادل و برابر چه بود ؟
داود عليه السّلام عرض كرد پروردگارا ! اين فرزند در نزد من معادل و برابر دنياى پر از طلا بود . خداوند متعال فرمود : پس عوض آن در قيامت به اندازه دنيا پر از طلا پاداش خواهم داد .
2 - حكايت خواب داود بن هند پيرامون ميزان حساب
از داود بن هند نقل شده است كه مىگويد : من در عالم رؤيا ديدم كه قيامت برپا شده است و مردم به سوى حساب خوانده مىشوند ، من به ميزان حساب نزديك شدم و حسنات و خوبىها هم را در يك كفه ميزان و سيئات و بدىهايم را در كفه ديگر ميزان گذاشتم ولى گناهان من بر حسنات فزونى يافت . در اين هنگام من به حالت ناراحتى و غم فرو رفته بودم كه ناگهان دستمال يا پارچه پيچيده سفيدى به من دادند و من آن را بر روى كفه حسناتم گذاشتم آنگاه حسنات بر سيئات فزونى يافت .
سپس به من گفتند : آيا مىدانى اين پارچه پيچيده چه بود ؟ گفتم نه . گفتند : اين فرزند سقط شده تو بود . گفتم اين پسر من بود يا دخترم ؟ گفتند : اين دخترت بود كه تو آرزوى مرگ او را مىنمودى .
3 - حكايت كسى كه براى مرگ فرزندش دعا كرد و قومش آمين گفتند
از ابو شوذب حكايت شده است كه مىگويد : مردى پسرى داشت كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود ، روزى آن مرد به خويشان