( بطور كلى نه عذابها و رنجهاى دنيا با كوچكترين عذاب آخرت قابل مقايسه است نه نعمتهايش ) .
بلكه اگر به ديده بصيرت در اين مثل تأمل و تدبر كنى و فكرت را به جولان بيندازى خواهى دانست كه آن مرد كريم بزرگ - بلكه جميع عقلا - از آن مرد فقير خرابهنشين به صرف تسليم نمودن فرزند خويش راضى نمىشود بلكه بايد علاوه بر تسليم نمودن فرزند و راضى شدن به اين امر ، از آن مرد كريم تشكر نيز بنمايد و اظهار ثنا و ستايشى كه در خور حال او است بكند زيرا حق نعمت چنين اقتضايى دارد .
وجه چهارم ؛ بىصبرى باعث انحطاط آدمى از مقام رضاست .
همانا جزع و بىتابى كردن در مرگ فرزند باعث انحطاط بزرگى از مرتبه رضا به قضاى خداست و موجب محروميت و خسران عظيمى است . خداوند متعال كسى را كه به قضاى او غضبناك و به مقدرات الهى اعتراض كند مذمت كرده است و فرمود :
من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليعبد ربّا سواى
« 1 » « كسى كه به قضاى من راضى نشود و بر بلايم صبر نكند بايد خدايى را غير از من عبادت كند . » هنگامى كه موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا ! مرا به چيزى كه رضاى تو در آنست راهنمايى فرما خداوند متعال فرمود :
انّ رضاى في رضاك
هامش
( 1 ) شرح ابى الحديد ، ج 18 ، ص 913