يكبار ، لفظ را براى جزئيات و افراد آن كلى وضع مىكنند كه اين همان قسم سوم است .
2 - و وقتى معناى متصوّر جزئى باشد :
يك راه بيشتر نداريم و آن اينكه لفظ را براى همان معناى جزئى وضع كنيم ، كه اين همان قسم اول است .
اما : وضع خاص براى كلى ( كه آن قسم چهارم است ) صحيح نمىباشد ، چرا كه موضوع له در اينجا مجهول مطلق است ، يعنى : نه بوجهه تصوّر مىشود و نه بنفسه .
* پس مراد از ثمّ انّه لا ريب فى ثبوت . . . الخ » چيست ؟
بيان مقام وقوع و ذكر امثلهء اقسام وضع است ، بدين معنا كه كداميك از اقسام سهگانه وضع به مرحلهء ثبوت و تحقق رسيده و داراى مثالاند و كداميك فاقد مثال مىباشند .
* حاصل مطلب جناب آخوند در متن مذكور چيست ؟
اينست كه :
1 - وضع خاص و موضوع له خاصّ ثابت بوده و مثال آن همان اعلام شخصيه است .
2 - وضع عام و موضوع له عام نيز تحقق داشته كه مثال آن وضع اسماء اجناس است .
اما : انما الكلام در قسم دوم است كه آيا اگر وضع عام باشد و موضوع له خاصّ ، در خارج نيز ثبوت و تحقق دارد و مىتوان براى آن مثال آورد يا نه ؟
به عبارت ديگر : آيا الفاظ و كلماتى وجود دارد كه وضع آنها عام باشد و موضوع له آنها خاصّ باشد ؟ و يا خير چنين چيزى وجود ندارد .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٧