شده باشد . ما بعنوان نمونه چند مورد را متذكر مىشويم :
1 - داستان سمرة بن جندب ، اگر چه در نقل اين داستان اختلافات جزئى در الفاظ حديث وجود دارد ولى همهء آن ناقلين يك مطلب را نقل مىكنند و آن اينست كه سمرة بن جندب درخت خرمائى در باغ مردى از انصار داشت . منزل انصارى هم در مدخل باغ بود . سمرة بدون اجازه وارد باغ انصارى گشته به درخت خود رسيدگى مىكرد . مرد انصارى از اين وضع ناراحت گشته و به پيغمبر اكرم ( ص ) شكايت نمود . حضرت رسول أولا به سمرة اندرز مىدهد كه بدون اجازهء مرد انصارى به باغ وارد نشود . اندرز پيغمبر ، در او اثرى نمىكند پس از تكرار مراجعه و اندرز پيغمبر حضرت مىفرمايد : درخت را به فروش . سمرة قبول نمىكند . پيغمبر اكرم به مرد انصارى مىفرمايد : برو درخت را بكن و بزن به صورتش .
در بعضى از روايات چنين است كه سمرة درخت را بكند و در جاى ديگر بكارد . و در بعضى ديگر چنين است كه مرد انصارى بكند و بدهد سمرة در جاى ديگر آن درخت را بكارد . « 1 »
هامش
« 1 » مكاسب مرحوم محقق شيخ مرتضى انصارى ، قاعدهء لا ضرر ص 368 « مضمون روايت »