تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
نه بخداى بيت و حجر الاسود ، كه چنين نيست . - آرمان دل من با دل او ، و شيوهء تفكر من با او تفاوت دارد ، و چگونه به ياد او مىتواند آرام گيرد ؟ - هرگاه به او شكوهء خويش ببرم ، من از اندوه ، هجران گريه مىكنم ، و او با روگردانى خنده مىزند . - من با اينهمه نعمت فراوان ، احساس ذل فقيرى مىكنم ، و او خود را در عز توانگرى مىپندارد . - مهر و دوستى او ، در من پوستى باقى نگذاشته ، و تنها ناله و عشق خانمانسوز از او بجاى مىماند . - هر چه او را ياد مىكنم ، آتش عشقم آب ديده را مىافزايد ، هر چند كه آب ، آتش را فرو مىنشاند . - بنابر اين ، بايد اذعان داشت آنكه در پى زن زيبا و دلربا است ، همواره گمراه است . و لو كه با مأموران شب زنده دار و شمشيرهاى براق ، حمايت و نگهبانى شود . - من چنين عاشق بيقرار را ، كه از روى نادانى در پى نكو رويان است ، سرزنش مىكنم . و او را ، از اينكه از هجران گلرخان سخن گويد ، نهى مىكنم . - هرگاه از چنين عشقى جان بسلامت ببرم ، خوشحال و خوشوقت مىشوم و تو گويى همواره به ملامت آن وادار مىشوم . - دوستى و محبتى كه من برگزيده‌ام ، هرگز بر عشاق دروغ نمىورزد ، و از فحش و ناسزاى فريفتگى و گمراهى بدور است . - هيهات كه من در اين عشق و دلدادگى ، دروغ و حيله اى ببينم ، چرا كه اين مهر من بر على عليه السّلام آن پاكمرد عالم منسوب است . - او پس از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بهترين خلايق است ، كه بمقام والاى افتخار