قرآنى را آموخته و دانسته بود حد خود شناخته و پا از گليم خويش درازتر نكرده بود .
شك نيست ابن حجر كه مىگويد : « دعاى پيامبر ( ص ) بدون شك مستجاب است » روايت را اين طور تأويل نمىنمايد كه مقصود اين است كه معاويه علم قرآن آموخته نه اين كه به علم خويش عمل كرده باشد . به اين ترتيب ، ادعاى ابن حجر و پندار بيمار گونه اش قابل بحث نيست و چيز مسخره اى است .
« حساب » و « علم حسابى » كه در اين روايت آمده معلوم نيست چيست ، علم حسابى كه در رديف و همپاى علم قرآن آمده است . شايد مقصود اين باشد كه آموخته چگونه كردار خويش با نواميس و موازين شريعت تطبيق دهد ، يا مقصود علم به طرز حسابرسى خدا به كار مردم و رسيدگى به سياههء اعمالشان است ، يا علم به حساب خويش رسيدن پيش از رسيدگى خدا به آن است ، يا علمى كه مىآموزد چگونه حقوق مردم و عوائد عمومى را تقسيم كنيم تا هر كس به حق خويش برسد و در مال خدا حيف و ميلى صورت نگيرد و جانب دوست بزيان دشمن شخصى گرفته نشود ، يا علم تقسيم ميراث و فرضهاى مختلفى كه در تقسيم ارث هست ، بالاخره علم به قواعد حساب عددى يعنى علم جمع و تفريق و ضرب و تقسيم و جبر و مقابله و امثالش . اگر مقصود از « علم حساب » - ياد شده در آن روايت - آن دانستنىها باشد كه پيش از دو فرض اخير - يعنى علم تقسيم ميراث و علم حساب عددى - ذكر كرديم تجربهء زندگى معاويه و تاريخ حياتش ثابت مىنمايد كه چنين چيزى نياموخته است و گناه بىحساب مىكرده و بى حساب مىگشته و دروغ بىحساب مىگفته و حيف و ميل بىحساب مىنموده و مطالب بى حسابى از دين را نمىدانسته و در موارد بى حسابى از شريعت جاهل بوده و در اجتهاداتش خطاى بى حساب كرده و بذل و بخشش و منع و عطايش را حساب و كتابى نبوده است . پس اين چه دعائى است كه در هيچ مورد اجابت نگشته و اثر ننهاده است !
اما اگر مقصود قواعد علم حساب باشد كه تقسيم ميراث وابسته به آن است ، چه اثرى از آن در ميان معلومات و فتاوى و اظهار نظرهاى معاويه مشهود است ؟ ! او كه هيچيك از مسائل ارث را نمىدانسته و درس حساب هم نخوانده چگونه توفيق الهى مىتوانسته شامل حالش شود و در درس حساب و حل مسائل ميراث موفقيت پيدا كند ؟ !
الغدير ( فارسي ) — صفحه 272
پدیدآورندگان: جمعي از مترجمين
ص۲۷۲