( انعام : 57 ) و در جاى ديگر از إبراهيم پيغمبر حكايت مىفرمايد كه گفت : * ( رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ ) * .
( إبراهيم : 41 ) . خلاصه اينكه هر اب والد نيست و منافات ندارد كه والدى اب باشد .
بايستى در آيات قرآن راجع به والده كه حضرت عيسى دربارهء مادر خود تعبير دارد و والدين كه در آيات بسيار آمده است و همچنين اولاد دقت بسزا بشود .
و لهذا وصفه بالتّدبير لهذا الهيكل الإنسانى ، فإنّه تعالى * ( يُدَبِّرُ الأَمْرَ من السَّماءِ ) * « و هو العلوّ إلى الأرض » ، و هو أسفل سافلين ، لأنّها أسفل الأركان كلَّها .
از اين جهت حق سبحانه رجل را به تدبير براى هيكل جسمانى انسانى وصف فرموده است .
خداوند فرمود : * ( إِنِّي جاعِلٌ في الأَرْضِ خَلِيفَةً ) * و خليفه بالضرورة مدبّر است و باطن انسان كه روح است حق تعالى است . پس حق است كه مدبّر هيكل انسانى است .
از اين جهت كه گفته آمد انسان را به تدبير وصف فرمود يعنى رجل را .
حق تعالى ، به او تدبير مىكند ( امر وجود را در صور مظاهر وجوديه ) از آسمان كه مراد مطلق علو است به زمين كه اسفل سافلين است از آن جهت كه اسفل همهء اركان است ( و در عالم انسانى نسبت مرأه به رجل نسبت زمين به آسمان است ) .
آسمان مرد و زمين زن در خرد
هر چه آن انداخت اين مىپرورد
پس زمين و چرخ را دان هوشمند
چون كه كار هوشمندان مىكنند
و روحى كه مدبّر صورت رجل و مرأه است مدبّر زمين و آسمان است .
و سمّاهنّ بالنساء و هو جمع لا واحد له من لفظه ، و لذلك قال عليه السلام حببّ إليّ من دنياكم ثلاث : النساء و لم يقل المرأة ، فراعى تأخرهنّ في الوجود عنه ، فإنّ النّسأة ) * هي التأخير قال تعالى * ( إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ في الْكُفْرِ ) * و البيع بنسيئة يقول بتأخير ، فلذلك ذكر النساء .
و خداوند زنان را نساء ناميده است . كلمهء نساء جمعى است كه از لفظ خودش واحد ندارد . « 1 » لذا رسول الله ( ص ) فرمود : « حبّب إلىّ من دنياكم ثلاث : النساء » . و نفرمود « المرأة » پس تأخر زن را در وجود از مرد ، در اين تعبير لحاظ فرمود : ( زن در وجود
هامش
« 1 » يعنى اسم جمع است مثل قوم و رهط كه لفظ مفرد ندارند بر خلاف رجال كه لفظ مفرد دارد كه رجل باشد .