تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
چه اينكه اين توهم و ظن مادر موسى نسبت به واقع و نفس الامر ، علم است . اين جمله بسيار بلند است كه ممكن است يك حقيقت را نسبت به عوالم ، اسماء گوناگون باشد و يك امر كلى نسبت به مظاهر به القاب و اوصاف مختلف درآيد مثلا ادراك ، علم است و معنى فارسى ادراك ، يافتن است و انسان آن چه را كه يافت بدان دانا مىشود كه دانايى آگاهى است . لذا علم به خبر تعبير شد . ملاى رومى گويد :
جان نباشد جز خبر در آزمون هر كه را افزون خبر جانش فزون جان ما از جان حيوان بيشتر از چه زان رو كه فزون دارد خبر
غرض اين است علم كه ادراك است و از يك شخص انسان است ، به لحاظ مدارك كه مظاهر و مقامات ادراكند در يك موطن مبصر است و در موطن ديگر مسموع است ، و در موطن ديگر مذوق است و در موطن ديگر مشموم و ملموس و هكذا و همهء اينها در موطن عالى صقع نفس انسانى يك علم و يك ادراكند . توهم و ظنّ مادر موسى نسبت به واقع اين چنين است كه واقع آن علم است و در اين موطن ، توهّم و ظن .

( حكمت فرار موسى )

ثم إنّه لمّا وقع عليه الطلب خرج فارّا ، خوفا في الظاهر ، و كان في المعنى حبّا في النجاة فإنّ الحركة أبدا أنّما هي حبّية و يحجب الناظر فيها بأسباب أخر ، و ليست تلك . سپس چون در تعقيب موسى عليه السلام برآمدند ، گريزان بيرون رفت ، در ظاهر از ترس كشته شدن و در معنى به علت حب در نجات خود ، زيرا حركت هميشه حبيّه است و اسباب ديگر كه در حقيقت سبب نيستند حجاب ناظر در حركت حبيه مىگردند . غرض اين است كه سبب واقعى حركت ، حب است جز اينكه به حسب ظاهر ، حركت به اسباب ديگرى چون خوف و غضب و چيزهاى ديگر ، اسناد داده مىشود كه مىگويند مثلا به علت خوف فرار كرده است و اين اسباب ظاهريه كه در حقيقت ، اسباب نيستند حاجب ناظر در حركت مىگردند يعنى ناظر محجوب مىشود و در اين حجاب ، علت واقعى حركت را نمىبيند . و ذلك لأن الأصل حركة العالم من العدم الذي كان ساكنا فيه إلى الوجود ، و لذلك يقال إن الأمر حركة عن سكون . اين گفتار ما ، كه حركت حبيّه است ، از اين روست كه اصل در حركات ، حركت عالم
ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 554 | حسن حسن زاده آملى