خودت از فنا خوف نداشته باش . چه اينكه خداوند شجاعت را دوست دارد و لو بر كشتن مارى « 1 » وحيه جز نفس تو نيست ( رسول الله « ص » ) فرمود : « اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك » ) و حيّه لنفسها به صورت و حقيقتش حيه است .
غرض اين است كه شيئيت شيء به صورتش مىباشد نه به ماده اش و صورت شيء حقيقت اوست كه در هر عالمى و در هر لباسى محفوظ است و نفس انسان كه در اينجا از او تعبير به حيه شد اگر صورت حيه اش كه طبيعت و ماده است فاسد شود صورت حقيقىاش باقى است .
و الشيء لا يقتل عن نفسه : و إن أفسدت الصورة في الحسّ فإنّ الحدّ يضبطها و الخيال لا يزيلها .
و شيء از صورت خود كشته نمىشود . ( يعنى زايل نمىگردد ) .
به عبارت ديگر صورت شيء را نمىشود از شيء ازاله كرد ، هر چند صورتهاى ظاهرى كه غلافهاى او هستند زايل شوند .
اگر چه صورت ظاهر حسّى او فاسد شود . ( چون صورت و حقيقت شيء زايل شدنى نيست . پس شيء باقى است و علت بقاى او اينكه ) حد ضابط صورت است و خيال ( كه حافظ مثال است ) صورت را ازاله نمىكند .
غرض اينكه صورت شيء در عوالم محفوظ است و آن صورت ، حد آن شيء است و حد در اينجا محدود است كه همان صورت شيء است ، چه تفاوت بين حد و محدود به اجمال و تفصيل است .
و إذا كان الأمر على هذا فهذا هو الأمان على الذوات و العزّة و المنعة ، فإنّك لا تقدر على فساد الحدود و أي عزّة أعظم من هذه العزّة ؟ فتتخيل بالوهم أنّك قتلت ، و بالعقل و الوهم لم تزل الصورة موجودة في الحدّ .
و چون امر و شأن الهى بر اين منوال است ( كه شيء فانى نشود و ذاتى به حسب حقيقتش منعدم نگردد ) اين امان الهى است بر ذوات و عزت و منعة ( يعنى حفظ و حراست الهى است كه مانع از عروض هلاك بر صورت و حقيقت شيء است ) . پس تو بر فساد حدود يعنى هلاك صور محدود قادر نيستى و كدام عزت از اين عزت بزرگتر است
هامش
« 1 » حديث از رسول اللَّه ( ص ) است : « ان اللَّه يحب الشجاعة و لو على قتل حية . »