20 . فصّ حكمة جلاليّة في كلمة يحيويّة
قيصرى گويد :
از صفات الهى و اسماى ربانى آن چه به قهر اختصاص دارد جلالي است و آن چه به لطف و رحمت اختصاص دارد جمالى است . اسماء جلالي قبض و خشيت و تقوى و ورع اعطا مىكند و اسماء جمالى بسط و رجاء و انس و لطف و رحمت عطا مىكند و چون يحيى عليه السلام همواره منقبض بود و از خداوند خشيت داشت و به حزن و بكاء عاجل بود به طورى كه از اشك چشمش در چهرهء او شكافها پيدا شد . رسول الله خبر داد كه يحيى « 1 » عليه السلام و عيسى عليه السلام يك ديگر را ملاقات كردند يحيى هنگامى كه عيسى خنده كرد از روى عتاب به وى گفت ، گويا تو از مكر و عذاب خدا ايمنى ، عيسى در جوابش گفت گويا تو از فضل و رحمت الهى نوميد شده اى .
خداوند به آنان وحى فرمود : محبوبترين شما پيش من كسى است كه ظن او به من نيكوتر است و عاقبت امر يحيى اين شد كه او را كشتند و پيوسته خون او مىجوشيد تا از كفار ، هفتاد هزار نفر به قصاص خون او كشته شدند پس فوران خون ايستاد . لذا حكمت جلاليه به كلمهء يحيويه اختصاص پيدا كرد .
وجه ديگر در اينكه فص جلالي شد تا آن كه جلال ، نفى موجودات است تا به اوليت رجوع كنند . چنان كه حق تعالى فرمود : * ( لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّه الْواحِدِ الْقَهَّارِ ) * ( غافر : 16 ) و واحد و قهار ( يا اوليت و قهاريت ) از اسماء جلالند و يحيى را اوليتى در اسماء بود لذا حكمت او اختصاص به اوليت ( يعنى جلال )
هامش
« 1 » حضرت يحيى و حضرت عيسى پسر خالهء يك ديگر بودند .