به اين معنى كه رحمت را بر نفس خود واجب گردانيد تا به رحمت رحيميه بر ما رحم كند . رحمتى كه موجب كمال است ، چون خودمان را بشناسيم و حقايق ما بر ما ظاهر گردد .
و أعلمنا أنّه هويّتنا لنعلم أنّه ما أوجبها على نفسه إلَّا لنفسه . فما خرجت الرحمة عنه .
فعلى من امتن و ما ثمّة الَّا هو .
و به ما اعلام فرمود كه خود او هويت ما است . تا بدانيم كه او رحمت را بر نفس خود واجب نگردانيد مگر براى نفس خود ( إلا نفسه ) . پس رحمت از حق تعالى خارج نشده است ( به سوى غير او بلكه به سوى نفس او يعنى خود او ) . پس خداوند بر چه كسى امتنان نمود و حال اينكه جز او كسى نيست ( يعنى در مقام غلبهء حكم احديت ) .
إلَّا أنّه لا بد من حكم لسان التفصيل لما ظهر من تفاضل الخلق في العلوم ، حتّى يقال انّ هذا أعلم من هذا مع أحدية العين .
جز اينكه به حكم لسان تفصيل ناچاريم ، چون تفاضل خلق در عموم ظاهر است .
حتى اينكه گفته مىشود اين اعلم از آن است با آن كه احديت عين است .
تفاضل از ناحيهء اعتدال امزجهء مركبات است . از جهت اعتدال حقيقى روحانى و جسمانى كه در حقيقت تفاوت اعيان و استعدادات آنها به حسب قوه و ضعف و ظهور و خفا و قرب و بعد آنها به اعتدال مذكور است . « 1 »
و معناه معنى نقص تعلَّق الإرادة عن تعلَّق العلم ، فهذه مفاضلة في الصفات الإلهية و كمال تعلق الإرادة و فضلها و زيادتها على تعلق القدرة و كذلك السمع الإلهي و البصر الإلهي و جميع الأسماء الإلهية على درجات في تفاضل بعضها على بعض . كذلك تفاضل ما ظهر في الخلق من أن يقال هذا اعلم من هذا مع أحديّة العين .
و معناى تفاضل معناى نقص تعلق اراده است از تعلق علم . پس اين مفاضله در صفات الهيه است و همچنين معناى تفاضل معنى كمال تعلق اراده و فضل آن و زيادهء آن است بر تعلق قدرت و همچنين سمع الهى و بصر و همچنين جميع اسماء الهيه بر درجات متفاوته اى كه در تفاضل بعضى از آنها بر بعضى است . « 2 » همچنين است تفاضل آن چه در
هامش
« 1 » آن كه مزاجش أعدل امزجه است ، انسان كامل است و آن كه به آن اعتدال نزديكتر است اقرب به اعتدال است و هكذا .
« 2 » اسماء با يك ديگر تفاضل دارند ، با اينكه ذات همه يكى است . يك وقت علم به چيزى تعلق مىگيرد يا اراده به چيزى تعلق مىگيرد . علم مقدم است كه علم اصل است و اراده بالاتر از قدرت است .