دائما او پادشاه مطلق است
در مقام عزّ خود مستغرق است
صورتى مىگيرند كه به آن اعتبار حوادث يكى پس از ديگرى پيش مىآيد . پس حوادث به خوبى به فاعل تام قديم يعنى حق جلّ و علا ارتباط دارند و لطمه و ثلمه اى به قوانين محكمه و براهين معصومهء حكمى وارد نيست بلكه ارتباط حوادث موجود به خالق عالم از اين بيان به طريق اوفى تأكيد و تشديد مىشود .
تبصرة :
حال كه دانستيم ذات اين نشئهء عنصرى يعنى جوهر أجسام و عناصر و حقيقت وسايط و مركبات عالم جسمانى در حركتند پس هيچ مقامى در نشئهء عنصرى ساكن نيست و در دو آن به يك حال نيست .
جهان كل است و در هر طرفة العين
عدم گردد و لا يبقى زمانين
حال كه حركت جوهرى اين معناى شامخ و اين نكته باريكتر از مو را به ما افاده فرمود پس جهان نشئه عنصرى ، حادث به حدوث زمانى هم هست يعنى اين عالم جسمانى اينك و الان در آن پيش نبود و در آن بعد هم نيست . در هر آنى جهانى است پس جهان اين آن مسبوق به عدم زمانى خود است و به متكلم كه عالم را حادث به حدوث زمانى مىداند مىگوييم اين هم حدوث زمانى جهان . ولى هيهات كه متكلم اين نكات را درك كند ليكن ما يك مرتبه از عالم را كه نشئهء عنصرى است حادث زمانى هم دانستيم و ربط حوادث را به قديم به وجه احسن پى برديم .
فوصف لنا الحقّ ما جرى لنقف عنده و نتعلَّم الأدب مع الله تعالى ،
پس حق تعالى آن چه كه در موضوع ملائكه با آدم بگذشت براى ما وصف فرمود تا در نزد حق توقف كنيم و در پيشگاه او خاموش باشيم و أدب مع الله تعالى را ياد بگيريم ( كه در مواقف مخاطبه چگونه أدب به كار آوريم ) .
بهيمه ، سبع ، شيطان ، فرشته و انسان
در اين مقام سرّ گفتار اهل الله در بيان مرتبهء نفسانى كه فوق مرتبهء ملك است معلوم مىشود كه گفتند اگر آدمى مىخورد و مىخوابد و شهوت به كار مىبرد بهيمه است و اگر علاوه بر اين سه امر ، ضرر و آسيب و آزار به خلق خدا دارد سبع است و اگر مىخورد و مىخوابد و شهوت به كار مىبرد و حيله و مكر و تزوير و خلاف و دروغ و از اين گونه امور با بندگان خدا دارد شيطان است . و اگر مىخورد و مىخوابد و شهوت به كار مىبرد