اما احياى معنوى به واسطهء علم ، اين حيات الهيهء ذاتيهء عليهء نوريه است كه خداوند درباره اش فرمود : * ( أَ وَمن كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه وَجَعَلْنا لَه نُوراً يَمْشِي به في النَّاسِ ) * ( انعام :
122 ) پس هر كس كه نفس ميته را به حيات علميه در مسألهء خاصى كه متعلق به علم باللَّه است احيا مىكند او را به اين حيات الهى زنده گردانيده و اين حيات علميه براى او نورى است كه با آن در ميان مردم راه مىرود . يعنى در بين اشكالش در صورت .
مقصود اين است كه علم را مراتب است و اعظم مراتب آن علم باللَّه است و خداوند اولياى كمل را نصيب تامى از حيات علميه داده است كه نفوس مستعدان را فيض برسانند و آنها را به نور الهى احيا گردانند و اينكه با اين نور كه حيات علمى است در ميان مردم راه مىرود و بواطن و ظواهر آنان را ادراك مىكند ، كه در ميان اشكال ناس به حسب ضرورت يعنى در ميان ابدانشان كه با آنها محشور است با اين نور حركت مىكند و به اسرار و بواطن و نيات و استعدادهاى آنها مطلع مىشود و به وفق استعدادشان به آنها فيض مىرساند و چون احياى حسى و معنوى يا از حق تعالى است به واسطهء صورت انسانيه يا از عبد است بإذن الله تعالى ، شيخ در تعقيب گفتارش گويد :
فلولاه و لولانا
لما كان الذي كانا
اگر او نبود و ما نبوديم اين كه هست نبود .
فإنّا أعبد حقّا
و إنّ الله مولانا
و إنّا عينه فاعلم
إذا ما قلت إنسانا
وقتى گوييم عالم انسان كبير است ما عين او هستيم ( كه عالم نيست مگر او ) .
فلا تحجب بإنسان
فقد أعطاك برهانا
فكن حقّا و كن خلقا
تكن باللَّه رحمانا « 1 »
و غذّ خلقه منه
تكن روحا و ريحانا
فأعطيناه ما يبدو
به فينا و أعطانا
فصار الأمر مقسوما
بايّاه و إيّانا
فأحياه الذي يدري
بقلبي حين أحيانا
هامش
« 1 » رحمن دون ذات است كه دومين اسم است و رحمن همهء اسماء را دارد .