تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
عين واحدة ، فقال في حقّ طائفة ، بل أكثر العالم ، * ( بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * . فلا يعرفون تجديد الامر مع الأنفاس . چه نيكو فرمود خداوند در حق عالم و تبدل آن ، در هر نفسى كه در خلق جديد است در عين واحد ( ذات بارى تعالى ) و در حق طايفه اى ، بلكه دربارهء اكثر اهل عالم فرمود : * ( بَلْ هُمْ في لَبْسٍ من خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * ( ق : 15 ) كه تجديد امر ( كارهاى عالم ) را با انفاس ( در هر نفس و دم به دم ) نمىشناسند . « 1 » لكن قد عثرت عليه الأشاعرة في بعض الموجودات و هي الأعراض ، و عثرت عليه الحسبانية في العالم كله و جهّلهم أهل النظر بأجمعهم . لكن اشاعره در بعضى از موجودات كه اعراض باشند مطلع شدند كه اعراض در هر زمان باقى نمىمانند ، و حسبانيه « 2 » دربارهء همه عالم آگاه شدند كه در دو آن يكسان نيستند و همهء اهل نظر آنان را تجهيل نمودند . و لكن أخطأ الفريقان . أمّا خطأ الحسبانية فبكونهم ما عثروا مع قولهم بالتبدل في العالم بأسره على أحدية عين الجوهر المعقول الذي قبل هذه الصور و لا يوجد إلَّا بها كما لا تعقل إلَّا به ، فلو قالوا بذلك فازوا بدرجة التحقيق في الأمر . اما اين دو فريق كه اشاعره و حسبانيه‌اند به خطا رفتند . اما حسبانيه بدين جهت كه با قول به تبدل در همهء عالم ، بر احديت عين جوهر معقولى كه همهء اين صور را قابل است و در آن صور خويش را نشان مىدهد ، چنان كه آن صور بدون آن جوهر معقول نمىشوند ، مطلع نشدند و اگر به اين معنى پى مىبردند به درجه تحقيق فائز مىشدند ( يعنى قائل به ما وراى طبيعت كه آن جوهر صادر اول از آنست ، نيستند ) . و اما الأشاعرة فما علموا ان العالم كله مجموع أعراض فهو يتبدّل في كل زمان إذ العرض لا يبقى زمانين و يظهر ذلك في الحدود للأشياء ، فإنّهم إذا حدّوا الشيء تبيّن في
هامش
« 1 » در اين مقام بايد در فرق ميان حركت جوهرى كه در حكمت متعاليه از آن بحث شده است و در تجديد امثال كه عارف از آن سخن مىگويد بحث كرد و كتاب « گشتى در حركت » ما را در اين مسائل اهميّت به سزا است . « 2 » حسبان يعنى ظن و گمان و مقصود از حسبانيه طايفهء سوفسطايىاند و لكن آن چه كه در كتب ملل و نحل و مسفورات حكما مسطور است اين است كه سوفسطائيه منكر حقيقتاند ولى غرض جناب شيخ در اينجا اين است كه سوفسطائيه قائل به تغيير و تبدل در همهء عالمند و اين نظرشان حق است چنان كه اهل عرفان مىگويند .
ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 312 | حسن حسن زاده آملى