حقيقت حق جل و علا انسان العين و نور ديده است و به گفتار شيخ شبسترى :
عدم در ذات خود چون بود صافى
و زو با ظاهر آمد گنج مخفى
حديث كنت كنزا را فرو خوان
كه تا پيدا ببينى گنج پنهان
عدم آيينه ، عالم عكس و انسان
چو چشم عكس در وى شخص پنهان
تو چشم عكسى و او نور ديده ست
به ديده ، ديده اى را ديده ديده ست
جهان انسان شد و انسان جهانى
از اين پاكيزه تر نبود بيانى
عدم در اصطلاح حكما مقابل وجود است يعنى نيستى و در اصطلاح ارباب عرفان اعيان أشياء را گويند كه از آنها تعبير به اعيان ثابته « 1 » مىكنند . حال در اين اعيان ثابته صاف كه در صافى چون آينه است عكس حق جل و علا در وى پديدار شد . چنان كه حديث كنت كنزا بيان مىكند . انسان چشم اين عكس است و در اين چشم شخص بيننده كه حق تعالى است پنهان است . پس تو اى انسان چشم عكس و حق تعالى نور ديده است كه به اين چشم ديده اى را كه حق است و نور ديده است ، ديده اى را كه انسان العين است ديده است . يعنى به واسطهء انسان حق را ديدهء حق ديد ( خودش خودش را ديد ) و خود به خود بينندهء خودى خود است و بيان بيت آخر به تعبير مرحوم لاهيجى شارح گلشن راز اينكه :
« جهان با انسان ، انسان كبير شده است و انسان كه خلاصهء همه است جهانى است على حده چنانچه حق در انسان ظاهر گشت و ديدهء وى شد و به ديدهء خود ، خود را مشاهده نمود انسان از جهان پيدا شده و ديدهء جهان گشته و به خود ، خود را ( كه عالم باشد ) مفصل مشاهده كرد » .
فلهذا سمي إنسانا
اينكه گفت از اين رو او را ( انسان ) ناميدند اين است كه انسان از انس است يعنى كون جامعى كه تمام اسماء و صفات الهى به او انس گرفتند يعنى در او جمعند و او به آنها انس گرفته كه انسانش نامند و اگر از نسيان « 2 » بگيريم باز هم صحيح است ، چون نسيان ذهول
هامش
« 1 » اعيان ثابته ، وجود علمى أشياء در مقام ذات حق تعالى پيش از بروز آنها در خارج مىباشند كه هيچ گاه رنگ وجود ، يعنى وجود بيرون از ذات حق را نمىگيرند .
« 2 » نسيان : اعراض از تجليات وارده و اقبال به فيوضات و واردات ديگر الهى است كه حكايت از همت عالى سالك و مظهر * ( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ) * بودنش دارد .