خداوند همچنان كه قائد « 1 » است سائق نيز هست كه فرمود : * ( وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ ) * . ( مريم : 86 ) .
قيصرى گويد :
پس مجرمان را كه كاسب هيئات و صفاتى هستند كه به آن هيئات و صفات داخل جهنم شدهاند و به داشتن صور اهوا كه از نفوسشان ناشى شده سزاوار جهنم شدهاند - و اين صور همان باد دبور « 2 » است ، از آن روى كه از جهت خلقيت و عالم هيولانى تاريك حاصل شده است - به عين جهنم كه بعد متوهّم است مىراند . پس آنها را به داشتن آن صفات از نفوسشان هلاك مىكند يعنى آنها را از نفوسشان به آن باد دبور فانى مىكند و ايشان را به ذات خود مىرساند ( يعنى به اسم مضلّ مىرساند ) . « 3 »
فهو يأخذ بنواصيهم و الريح تسوقهم - و هو عين الأهواء التي كانوا عليها - الى جهنم ، و هي البعد الذي كانوا يتوهّمونه .
فلمّا ساقهم الى ذلك الموطن حصلوا في عين القرب فزال البعد فزال مسمى جهنم في حقّهم ، ففازوا بنعيم القرب من جهة الاستحقاق لأنّهم مجرمون .
پس حق تعالى نواصى مجرمان را آخذ است و به باد كه عين اهوايى است كه بر آن بودند به جهنم سوقشان مىدهد و جهنم آن بعدى است كه گمان مىكردند .
قيصرى گويد :
از آن جا كه در نفس الامر براى كسى بعدى از خدا نيست زيرا موطنها و مقامات همگى صور مراتب حقند ، لذا بعد را به اينكه امرى است متوهّم وصف نمود . « 4 »
پس خداوند چون آنها را به آن موطن سوق داد در عين قرب حاصل شدند ( به قرب
هامش
« 1 » قائد : كسى است كه از جلو مىكشد ، سائق كسى است كه از عقب مىراند « نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ » يعنى ما مجرمان را سوق مىدهيم يعنى قوه و قدرت و . . . از ماست فرق سائق و قائد اين است كه سائق حيوانات را و مجرمان را مىراند و قائد هدايت مىكند .
« 2 » باد دبور : باد پاييزى است كه موجب خشك شدن و ريختن برگهاست بر خلاف صبا كه باد بهارى است كه از مشرق مىآيد ، عارف رومى گويد :باد كان از مشرق آيد آن صباست
وان كه از مغرب دبور با وباست .« 3 » شرح فصوص قيصرى ، ص 246 .
« 4 » شرح فصوص قيصرى ، ص 247 .