اين حكمت نوريه عبارت است از انبساط نور كلمهء يوسفيه بر حضرت خيال يا اينكه مراد اين باشد اين حكمت نوريه عبارت است از انبساط نور علوم منتقش در كلمهء يوسفيه بر حضرت خيال ، زيرا حكمت ، زيرا حكمت ، علم به حقايق است آن چنان كه هستند و علم ، في نفسه نور و منور غير خود است . « 1 »
و هو أول مبادئ الوحي الإلهي في أهل العناية
و اين انبساط ، اول ظهور مبادى وحى الهى است در اهل عنايت ( كه انبيا عليهم السلام هستند ) زيرا كه وحى نمىباشد مگر به نزول ملك و اول نزولش در حضرت خياليه است و پس از آن در حسيه . پس مشاهد ملك بايد خيال منور داشته باشد تا قادر بر مشاهدهء ملك در خيال سپس در مثال مطلق باشد زيرا خيال واسطهء بين عالم حسى و مثال مطلق است پس نازل ناچار بايد از خيال عبور كند و صاعد نيز همچنين .
تقول عائشة رضي الله عنها « اول ما بدئ به رسول الله - ص - من الوحي الرؤيا الصادقة ، فكان لا يرى رؤيا إلَّا خرجت معاينة مثل فلق الصبح » تقول لا خفاء بها و إلى هنا بلغ علمها لا غير و كانت المدة له في ذلك ستة أشهر ثم جاءه الملك ، و ما علمت أنّ رسول الله - ص - قد قال « ان الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا » .
عايشه گويد : اول چيزى كه براى رسول الله آشكار شد و پيغمبر بدان آغاز كرد رؤياى صادقه بود . « 2 » پس رسول الله نمىديد رؤيايى را مگر اينكه آن رؤيا به طور معاينه در حس ظاهر مىشد مثل سفيدى صبح كه گويى هيچ خفايى در آن نيست . علم عايشه بدين حد رسيده است نه به غير اين حد و اين مدت براى رسول الله كه ديدن رؤياى صادقه بود شش ماه بود پس از آن ملك آمده است و ندانسته است كه رسول الله فرمود :
مردم در خوابند چون مردند بيدار مىشوند . « 3 »
همچنان كه در خواب حقايقى ظاهر مىشود و عالم به تعبير از آنها عبور مىكند و به واقع آنها مىرسد همچنين آن چه در بيدارى و در حس ظاهر مىشود عارف به حقايق از آن صور ظاهره عبور به مقصود و اصل آنها
هامش
« 1 » شرح فصوص قيصرى ، ص 226 .
« 2 » رؤياى صادقه جزئى از وحى است . رسول اللَّه فرمود : رؤياى صادقه جزئى از چهل و شش جزء نبوت است و نصيب كسى است كه مؤمن به نبوت است .
« 3 » شرح فصوص قيصرى ، ص 226 .