تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
معنى در جزا نيست بلكه حالى است كه پس از حالى پيش مىآيد . لكن چون عادت حقيقت واحد معقول است « 1 » و افرادش در صورت ، متشابهند ( به ظاهر مىگوييم عود است و حال اينكه در واقع عود نيست . چون معنى انسانيت كه حقيقت واحد و داراى افراد متكثرهء زيد و عمر است كه انسانيت متكرر نشد بلكه افراد آن متكثرند ) . پس از آن جهت كه عادت حقيقت واحد است عود نيست و از آن جهت كه اشخاص و افراد ، متماثلند به ظاهر گوييم عود است . چنان كه جزا از جهتى جزاست و از جهتى جزا نيست . زيرا جزا نيز حالى است در ممكن كه از احوال ممكن است و چون اين مسأله از سرّ القدر است كه متحكَّم در خلايق است علماى اين فن آن را ايضاح نفرمودند .
و اعلم أنّه كما يقال في الطبيب إنّه خادم الطبيعة كذلك يقال في الرّسل و الورثة إنّهم خادمو الأمر الإلهي في العموم ، و هم في نفس الأمر خادمو أحوال الممكنات و خدمتهم من جملة أحوالهم التي هم عليها في حال ثبوت أعيانهم ، فانظر ما أعجب هذا . و بدان همچنان كه طبيب خادم طبيعت است ، رسل و ورثهء ايشان نيز خادم امر الهىاند . ( چه امر ، موافق اراده « 2 » باشد چه مخالف آن ) « 3 » و در واقع خادم احوال ممكناتند و خدمتشان از جملهء احوالشان است كه اقتضاى عين ثابتشان است . پس ببين چقدر اين موضوع شگفت آور است . ( كه اشرف خادم أخس است و خادم امر الهى ، خادم ممكنات ، با عظمت قدر و جلالت قربى كه عند الله دارد ) . إلَّا أنّ الخادم المطلوب هنا أنّما هو واقف عند مرسوم مخدومه إمّا بالحال أو بالقول فإنّ الطبيب أنّما يصحّ أن يقال فيه خادم الطبيعة لو مشى به حكم المساعدة لها ، فان الطبيعة قد أعطت في جسم المريض مزاجا خاصا به سمّي مريضا ، فلو ساعدها الطبيب خدمة لزاد في كمية المرض بها أيضا و إنّما يردعها طلبا للصحة - و الصحة من الطبيعة
هامش
« 1 » شيء واحد تكثير پذير نيست . مقام قابل تقسيم نيست . ممكن است صاحب مقام تكه تكه شود ولى مقام ممكن نيست كه تكثر يابد . انسانيت تقسيم پذير نيست . تكثر در معناى انسانيت به لحاظ ( ملاحظه كردن ) افراد است . « 2 » يك وقت اراده ، مرض است كه گناه مىكند و يك وقت صحت است كه اطاعت مىكند . « 3 » يعنى خدمت اين دسته هم به اقتضاى حال و عين ثابتشان است . مانند خدمت كردن مادر كودك را در حالات مختلف كه جز اقتضاى حال مادر نمىتواند باشد .