احكامش را در مواطن و مقامات مىداند * ( إِنْ تَتَّقُوا الله يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً ) * ( انفال : 29 ) .
تقواى عوام اتّقاى از نواهى است . تقواى خواص اتقاى از اسناد كمالات و افعال و صفات است به خودشان و تقواى أخص كه كمّل را است اتقاى از اثبات غير است با بود حق چه ذاتا چه صفتا چه فعلا . پس به فرقان فرق مىگذارد بين حق و عبد و مىگويد حق است كه به صورت عبد ظاهر شد و در او صفت خالقيت را اظهار كرد پس امر بر خلق مشتبه شد كه اين ، عبد است يا حق .
فوقتا يكون العبد ربّا بلا شكّ
و وقتا يكون العبد عبدا بلا إفك
ترجمه از صاحب تأويل محكم در شرح فصوص الحكم :
پس گاهى باشد بنده رب بلا شك ( در حالت فنا ) و وقتى باشد ( در وقت جمع الجمع ) كه بنده بنده باشد بلا افتراء .
فإن كان عبدا كان بالحقّ واسعا
و إن كان ربّا كان في عيشة ضنك
پس اگر بنده باشد به حق واسع باشد و اگر رب باشد در عيش خود تنگ باشد زيرا هر كه بنده باشد او را دعوى نباشد . « 1 » پس او واسع باشد از طلب طالبان زيرا از اول دعوى نداشت و اگر رب باشد و طاقت اتيان ( آوردن ) نداشته باشد در تنگ عيشى باشد .
فمن كونه عبدا يرى عين نفسه
و تتسع الآمال منه بلا شكّ
پس از بنده بودن خود ، عين نفس خود را مىبيند ( يعنى عاجز ) و متسع شود اميدهاى مريدان از او بىشك زيرا كه صاحب سلوك است .
و من كونه ربّا يرى الخلق كلَّه
يطالبه من حضرة الملك و الملك
و از بودنش ربّ مىبيند كه كل خلق او را از حضرت ناسوت و ملكوت مطالبه مىكنند .
و يعجز عمّا طالبوه بذاته
لذا تر بعض العارفين به يبكي
و به ذاتش ( كه عبد است ) از آن چه از وى طلب مىكنند عاجز مىماند . براى همين بينى بعضى از عارفان را كه گريه كنند .
فكن عبد ربّ لا تكن ربّ عبده
فتذهب بالتّعليق في النّار و السّبك
هامش
« 1 » چون گويد بندهام ، وسعت دارد يعنى كسى كارى با او ندارد .