جعل جاعل نيست يعنى ذات و ذاتى علت نمىخواهد . الذاتي لا يعلل و العرضي يعلل . مثلا وجود كه عارض بر ماهيت است علت مىخواهد در موجود شدن نه آن كه خود ماهيت در ماهيت شدن علت بخواهد . به قول شيخ الرئيس « ما جعل الله المشمشة مشمشة بل أوجدها » . از اين بيان معنى حديث شريف « السعيد سعيد في بطن امه و الشقي شقي في بطن امه » معلوم مىگردد . لسان الغيب قدس سره فرمايد :
در أزل هر كو به فيض دولت ارزانى بود
تا ابد جام مرادش همدم جانى بود
اين بيت اشارت به « السعيد سعيد في بطن امه » است و نيز فرمود :
گفتم كه بسى خط خطا در تو كشيدند
گفتا كه همان بود كه بر خط جبين بود
و اين بيت اشارت به « الشقي شقي في بطن امه » است و نقش جبين ، همان سرنوشت است و در مصراع دوم اين بيت گويد : آن خط خطا را كسى در تو نكشيد كه شر از ناحيهء مبدأ بارى نيست بلكه اين خط خطا از نقش جبين و سرنوشت و اقتضاى عين ثابت توست . اين نكته را از شرح مرحوم دارابى بر ديوان حافظ استفاده كردم ، از اين بيان علت سنت نهادن « قرى » يعنى مهمانى را به « خليل الرحمن » دريابيد كه « پريرو تاب مستورى ندارد . »
فنحن له كما ثبتت
أدلتنا و نحن لنا
و ليس له سوى كوني
فنحن له كنحن بنا ( لنا - خ )
فلي وجهان هو و أنا
و ليس له أنا بأنا
و لكن في مشهده
فنحن له كمثل إنا
- پس ما از حيث اعيان موجود در عين خودمان مظاهر او هستيم . چنان كه به ادلهء كشفيه از ذوق و وجدان و شهود امر به طور واقع ثابت شده است و ما براى خوديم . يعنى اعيان ما حاكم بر ماست .
- از او فقط وجود من به من هبه شد پس ما براى اوييم مثل اينكه خودمان به خودمانيم ( ما براى اوييم كه مظاهريم و به خودمانيم كه محكوم به اقتضاى اعيان خويشيم ) .
- پس براى من دو وجه است او و من اما اناى او يعنى وجود او به اناى من يعنى به وجود من نيست ( « وَهُوَ مَعَكُمْ » نه « و نحن معه » يا « أنتم معه » زيرا از اين سو استقلال وجودى نيست تا با او باشند ) .