همچنين تا هفت بطن اى بو الكرم
مىشمر تو زين حديث معتصم
تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين
ديو آدم را نبيند غير طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمىست
كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست
مرد را صد سال عم و خال او
يك سر مويى نبيند حال او « 1 »
فانّ للحقّ في كلّ خلق ظهورا خاصّا :
چه حق تعالى را در هر فردى از افراد خلقش ظهورى است ( كه آن ظهور اختصاص به آن خلق دارد ) .
قيصرى گويد :
چه اين كلام ، كلام عربى باشد چون قرآن و چه غير عربى باشد چون تورات و انجيل مراد اين است كه حق تعالى به آن اندازه اى كه استعدادهاى عبادش اقتضا دارد تجلى مىكند پس در هر خلقى ظهور خاصى دارد . « 2 »
فهو الظاهر في كلّ مفهوم ، و هو الباطن عن كلّ فهم إلَّا عن فهم من قال إنّ العالم صورته و هويته :
پس اوست كه در هر مفهوم ( كه به حسب استعداد فاهم در آن تجلى مىكند ) ظاهر است و اوست كه باطن و مختفى از هر فهم است ( چه فهمها ، جميع تجليات و ظهورات او را در مظاهرش ادراك نمىكنند ) مگر از فهم كسى كه قائل است عالم صورت و هويت او است .
قيصرى گويد :
در اين صورت او را در جميع مظاهر مشاهده مىكند چنان كه ابو يزيد قدس الله سره گفته است : اكنون سى سال است كه من سخن نمىگويم مگر با خدا و مردم گمان مىكنند من با آنها سخن مىگويم . بدان كه اين فهم نيز به حسب تجلى و ظهور است نه به حسب حقيقت . چه حقيقت و ذاتش هيچ گاه ادراك نمىشود نه به طور سرمدى نه به حسب مجموع تفصيل چه مظاهر حق به طور تفصيل ، غير متناهى است اگر چه به حسب امهات « 3 » متناهى است .
هامش
« 1 » مثنوى معنوى دفتر سوم .
« 2 » شرح فصوص قيصرى ، صص 130 - 129 .
« 3 » امهات ، يعنى اصول و كلياتى كه مفاهيم عامهء حاكيه از مراتب وجودات عينيهاند . چنان كه مىگوييم عالم عقول ، عالم نفوس ، عالم أجسام .