تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

7 جانشين پيامبر قربانى نمىكند از بيم آن كه كار وى را بايسته بيانگارند

در جلد ششم - ص 167 از چاپ دوم - گزارشى درست آورديم كه بوبكر و عمر قربانى نمىكردند از بيم آنكه ديگران از آنان پيروى كرده و گمان برند كه اين كار ، بايسته است . برگرديد به همانجا كه گفتار درست را به گستردگى آورده‌ايم .

8 از كيش برگشتگان سليمى

از زبان هشام پسر عروه - و او از پدرش - بازگو كرده‌اند كه - در ميان سليميان از دين بازگشتگانى بودند ، ابو بكر خالد پسر وليد را بر سر ايشان فرستاد تا مردانى از آنان را در آغلهاى چارپايان گرد كرده آتش در آنها زد و همه را بسوخت ، اين گزارش به عمر رسيد و او به سراغ بوبكر آمد و گفت : مىگذارى كه مردى مردم را به گونهء خداى بزرگ و گرامى شكنجه دهد ؟ بوبكر گفت شمشيرى را كه خداوند بر روى دشمنان خويش برهنه ساخته در نيام نخواهم كرد تا او خود چنين كند ، سپس بفرمود تا خالد از آن سوى ، روى به مسيلمه آرد . « الرياض النضرة » ج 1 ص 100 با اين پاسخ نمىتوان از خرده گيرى عمر رهائى يافت زيرا خداوند برتر از پندار در نامهء ارجمند خود گويد : كسانى كه با خدا و بر انگيختهء او پيكار مىكنند و در روى زمين به تلاشى تباهى انگيز مىپردازند تنها سزايشان اين است كه كشته شوند يا بر دار روند يا يك دست و يك پايشان را ( يكى از راست و ديگرى از چپ ) ببرند يا از سرزمين توده برانند و دور سازند ، اين خوارى آنان است در گيتى و در جهان ديگر نيز شكنجه اى بزرگ مىبينند ( سورهء 5 - مائده - آيهء 33 ›
الغدير ( فارسي ) — صفحة 309 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)