كردم سپس داغى را رها كردم پس دوباره برگشت .
و در لفظ دارمى : است كه متعه در كتاب خدا حلالست پيامبر از آن نهى نكرد و آيه اى درباره منع آن نازل نشد ، مردى برأى خودش آنچه ميخواست گفت . صحيح مسلم ج 1 ص 474 ، سنن دارمى ج 2 ص 35 .
صورت سوم :
از مطرف گويد : عمران بن حصين فرستاد بسوى من در بيماريكه در آن از دنيا رفت ، پس به من گفت من به تو حديث ميگويم باحاديثى كه شايد خداوند بسبب آنها بعد از من به تو نفعى بخشد پس اگر زنده ماندم آن را بر من كتمان كن و اگر مردم پس اگر خواستى آن را بازگو كن كه آن بر من مسلَّم است . و بدان كه پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله جمع كرد بين حج و عمره را پس درباره آن كتاب خدا نازل شد و پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از آن نهى نكرد ، مردى در آن آنچه ميخواست برأى خودش گفت .
صحيح مسلم ج 1 ص 474 ، مسند احمد ج 4 ص 428 ، سنن نسائى ج 5 ص 149 .
4 - از محمد بن عبد الله بن نوفل گفت : شنيدم سالى كه معاويه حج كرد سئوال ميكرد سعد بن مالك را چه ميگوئى تمتّع عمره را به حج گفت : خوب نيكوئى است ، پس گفت : عمر بود كه منع ميكرد از آن پس تو از عمر بهترى ، گفت : عمر بهتر از من بود ولى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله تمتع به حج نمود و او بهتر از عمر بود .
( سنن دارمى ج 2 ص 35 ›
الغدير ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨