‹ 6 › و آگاه كرد ما را باد صبا بكشيدن دامن لباس خود هر صبح و شامگاهى .
‹ 7 › چه اوقاتى خوبى بود ما را در حالى كه ما در بالكون بلند به سبزيها نگاه ميكرديم .
‹ 8 › ميباريد از آن ابر بر زمينهاى زيبائى كه بهاران آن را به سبزى پوشانيده بود
‹ 9 › در ميان جوانانيكه ميافشاند برايشان سخنورى تير سخن را پس ميانداخت خرمائى بدامن ( 1 ) .
‹ 10 › از هر كسى كه همنشين او مشرف شده بود ياد خوشبوئى و خبر خوش بود .
‹ 11 › پس در آن مجلس بزرگى بود كه رياست مجلس را داشت و او جوان سخنورى بود مثل قرص ماه .
‹ 12 › در آن مجلس صحبت ميكرد از آنچه دربارهء ( غدير ) آمده و آنچه از خاتم پيامبران رسيده است .
‹ 13 › از آنچه كه ثقات و مردان موثق در روايات صحيحه نقل كرده و آنچه كه بعسر اسناد داده شده است .
‹ 14 › كه پيامبر ( ص ) در « غدير خم » بالاى منبرى از جهاز شتران رفت نه بسستى و نه عجز در سخنورى .
‹ 15 › وقتى كه برگشت از « حجة الوداع » آخرين حج بسوى منزلش مدينه طيبه و آن آخرين سفر آنحضرت بود .
هامش
( 1 ) هجر تحريف چاپى است و صحيح آن حجر با كسر حاء به معناى دامن است . ( مترجم )