شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 2 ص 78 .
شاعر ما عبدى را سرودهء ديگرى است كه در آن امير مؤمنان ( ع ) را چنين مىستايد :
اى آنكه فرشتگان آنچنان شيفته و دلباخته ات بودند كه از شوق ديدارت به خدا شكايت بردند .
و خداى جهان ، تصويرى از تو پرداخت تا پيوسته زيارتش كنند و با او باشند .
و نيز در ستايش آن امام ( ع ) چنين سروده است :
خدا براى فرشتگان و الا ، تصويرى شريف و گرامى چون خود على پرداخت تا گروهى از فرشتگان طوافگر آن تمثال و گروهى ديگر معتكف در گاهش باشند .
اين است آنچه پيغمبر در شب معراج از فراز رفرف ديد .
در اين ابيات اشاره به حديثى است كه يزيد بن هارون ، آن راوى حافظ و متقن و بزرگ و ثقه از راوى ثقهء ديگرى بنام حميد طويل و او از انس بن مالك آورده است كه رسولخدا ( ص ) فرمود :
شبى كه مرا به آسمان بردند ، فرشته اى را ديدم كه بر منبرى از نور نشسته و فرشتگان ديگر گردش را گرفتهاند گفتم : اى جبرئيل اين فرشته كيست ؟ گفت نزديك شو و بر او سلام كن ، چون نزديك رفتم و سلام كردم ، برادر و پسر عمّم على بن ابى طالب را ديدم . گفتم اى جبرئيل آيا على در آمدن به آسمان چهارم بر من پيشى گرفته است ؟ گفت نه ليكن فرشتگان ، از شوق ديدار على ، به خدا شكايت بردند و خداى تعالى اين فرشته را از نور بر چهره على ( ع ) ساخت و آنها در هر شب و روز جمعه هفتاد هزار بار وى را زيارت و خدا را تسبيح و تقديس مىكنند و ثواب آن را به دوستدار على هديه مىنمايند .
اين روايت را حافظ گنجى در ص 51 كفاية آورده و گفته است اين حديث حسن و عالى است و ما نيز به همين جهت آن را نوشتيم .
و از سرودههاى عبدى است :
الغدير ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٠٥