كرد و مصطفى سخنانش را آشكارا تكرار مىكرد و بر ترساندن و هشيار كردن آنها مىفزود .
اما افسوس كه غير از دلهاى سخت اندرز ناپذير ، و جانهائى رو گردان از كتاب خدا ، كه كفر و شرك كورشان كرده بود چيزى نديد همگان از فيض رحمت او روى گرداندند و با همهء بركتى كه در آن بود ، از پذيرفتن خوددارى كردند .
مگر على كه فرياد زد : من پاسخ گوى توام ، اى رهبر گمشدگان جهان ! و پيغمبر سه بار على را بنشستن فرمان داد و دعوت خود را باميد اجابت بر آنان عرضه فرمود تا اينكه از هاشميان و پذيرفته شدن دعوت از جانب آنان نااميد و رنجور شد و روى به على آورد و او را در ميان جمع بلند كرد و در حالى كه دست بر گردن او نهاده بود ، فرمود ، به خدا سوگند . اين ياور دعوت من است . و اطاعت و فرمانبردارى از او ، پس از من بر شما واجب است . و واى بر نافرمانان وى .
آنها پراكنده شدند ، و همين مسخره كردنها ، آنها را به تاريكترين وادى گمراهى كشاند . چه آنها به ابى طالب گفتند . تو نيز از فرمانهاى پسرت اطاعت كن .
اما على ، از آغاز ، اين چنين به نداى نبوّت مصطفى پاسخ مثبت داد و تا آخر بر اثر پيغمبر رفت .
و او را از آن روز كه اساس دعوت مىنهاد تا روزى كه به آن سامان داد همراهى كرد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٥