جدّ او ، دزد بز پيغمبر و تبهكارى از تبهكاران بود .
و كسى بود كه پيغمبر را از پشت ديوار خانه بانگ مىزد كه :
اى فلانى ! به در آى كه ما فلان كارهايم .
مرا از شر چنين آدمى بازدار ، كه خدا او را از شر بلاها باز ندارد .
او در ميان ما ، سنتهائى كه يادگار سركشان بود به جا گذاشت .
ما او را هجو كرديم و هر كس هجو كند به بلاهاى بزرگ گرفتار آيد .
ابو جعفر منصور خنديد ، و گفت : ترا به قضاء گمارديم اينك ، آنچنان كه سوار را هجو كردى ، خود را ستايش كن و سيد ( ره ) چنين گفت :
من ، از خاندان حميرم ، خاندانى كه از جوانمردى و بخشندگى ، مايه ور است .
سوگند ياد كردهام كه هيچ بخشندهء بلند پايه و سرافرازى را نستايم .
مگر از خاندان برجستهء بنى هاشم ، چه آنان را دست بخشنده اى است كه از ديدگاه من قابل ستايش است .
آرى آنان را بر من منتى است كه از ديدگاه من ، سزاوار ستايشاند است ، هر چند منكران ، انكار كنند .
اى احمد ! اى نيك مردى كه وجودت رحمت گستردهء خدا براى ما است و حمزه و جعفر طيّار ، همان كه در بهشت به هر جا بخواهد در پرواز است ، و امام ما ، آن امامى كه ما - آنگاه كه فضاى دين تاريك و راه هدايت باريك بود و اهل زمين به ستم گرويده بودند و كبر مىورزيدند - پس از نابينائىها به روشنائى وجود او بينائى يافتيم ، از اين خاندانند .
اين امام على بن ابى طالب ( ع ) است ، كه خيبر ذليل او شد .
آنگاه كه تخت بزرگش واژگون گرديد .
در روز نبرد سخت و شكنندهء خندق نيز كه « عمرو بن عبدود » سرزنش كنان و با شمشير برّان به او روى آورد ، و بىباكانه شمشير خويش را مىجنباند و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٣