اينكه اين غيبت يكى از علائم اوست ، علنى شد . و صريح قول شيعهء اماميهء اثنى عشريه نيز همين است .
5 - سخن ابن شهر آشوب : وى در صفحهء 323 جلد 2 « المناقب » از داود رقى روايت كرده است كه گفت : به سيد حميرى خبر رسيد كه در خدمت امام صادق ( ع ) از او نام بردهاند و امام فرموده است : سيد كافر است . به محضر امام آمد و گفت : اى سرور من ! آيا من با شدت محبتى كه به شما دارم و دشمنيهائى كه با دشمنان شما كردهام ، كافرم ؟ امام فرمود : اين دوستى و دشمنى براى تو سودى نخواهد داشت چه تو به امام روزگار و زمان خود كافرى ، آنگاه دست سيّد را گرفت و او را به داخل خانه اى كه در آن گورى بوده ، برد و دو ركعت نماز گزارد و سپس با دست مباركش بر قبر زد ، گور شكافته شد و شخصى بيرون آمد كه خاك از سر و رويش مىريخت . امام صادق به او فرمود : كيستى ؟ گفت : من محمّد بن على مسمّى به ابن حنفيّهام فرمود : من كيستم ؟ گفت : تو جعفر بن محمّد امام روزگار و زمان خويشى ، سيّد از آن خانه بيرون آمد و سرودن گرفت :
تجعفرت باسم اللَّه فيمن تجعفر !
و در كتاب « اخبار السيّد » است كه « مؤمن الطاق » با سيّد دربارهء ابن حنفيه به مناظره نشست و بر او غلبه يافت و سيد چنين سرود :
من پسر خوله ( محمّد حنفيه ) را بىآنكه با وى كينه اى داشته باشم رها كردم
چه من شيفته و دلباختهء اين خاندان و حافظ غيب ابن خوله ام
ليكن به آئين امام صادق ( ع ) روى آورده ام
چه او پيشوائى هاشمى نسب و نور خداوند روزى رسان است
خدا به بركت وجود او بندگان را رسيدگى مىفرمايد و بلاغت را در سخنوران پديد مىآورد برهان امامتش آشكار شد ، و من به آئين او گرويدم و چون آن نادانى نبودم كه پس از آشكارايى هدايت ، روى به حبتر و ابى حامق آرد .
طائى گفت : آفرين . اينك به راه آمدى و به كمال بلوغ رسيدى و در
الغدير ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٥