من توجه كرد و به من گفت : چقدر حسن و حسين را بزرگ ميشمارى ؟ و حال آنكه نه خود آنها بهتر از تو هستند و نه پدرشان بهتر از پدر تو ؟ و اگر نه اين بود كه فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله است ، هر آينه ميگفتم كه : مادر تو اسماء بنت عميس هم مادون او نيست ، در جواب او گفتم : به خدا آگاهى تو نسبت به آنها و پدر و مادر آنها كم است ، و چنين نيست كه پنداشتى ، به خدا سوگند اين دو بهترند از من و پدر آنها بهتر است از پدر من و مادر آنها بهتر است از مادر من ، اى معاويه تو غافل هستى از آنچه كه من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دربارهء آنها و دربارهء پدر و مادر آنها شنيدم و آنچه شنيدم حفظ كردم و درك نمودم و آن را روايت كردم .
گفت بياور اى پسر جعفر به خدا قسم تو نه دروغ ميگوئى و نه مورد اتّهام هستى .
گفتم آنچه من در اين موضوع ميدانم بزرگتر است از آنچه تو مىپندارى گفت :
هر چند بزرگتر از كوههاى احد و حراء ( بكسر حاء ) باشد . اكنون كه خدا او را كشته و جمع شما را مبدل بتفرقه نموده و امر خلافت باهلش ! رسيده تو حديث كن ، ما باكى از آنچه بگوئى نداريم و آنچه ( در فضايل او ) تعداد كنى زيانى بما نميرساند .
گفتم : شنيدم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هنگاميكه از اين آيه از حضرتش سئوال شد :
« * ( وَما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ) * ( 1 ) » :
فرمود : همانا ديدم دوازده تن از پيشوايان گمراهى را كه بر منبر من بالا ميروند و فرمود ميآيند و امّت مرا بسير قهقرائى مىبرند ! و شنيدم از آنحضرت ميفرمود :
همانا فرزندان ابى العاص زمانى كه تعدادشان بپانزده تن رسيد كتاب خدا را مورد تجاوز و تحريف قرار ميدهند و بندگان خدا را بردگان خود قرار ميدهند و مال خدا را ثروت شخصى پندارند . ! !
اى معاويه ، همانا از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم در حالى كه آن جناب بر منبر بود
هامش
( 1 ) و قرار نداديم رؤيائى را كه به تو نمايانديم جز فتنه و آزمايشى براى مردم و آن شجرهء ملعونه در قرآن ( طايفهء بنى اميه ) .