نسبت به دائى خود كه برادر مادرش بوده .
6 - و معتق ( آزاد كننده ) اولى ( سزاوارتر ) است به تفضل نسبت به كسى كه آزاد كرده است از غير خود .
7 - و معتق ( آزاد شده ) اولى ( سزاوارتر ) است باينكه احسان و نيكى كسى را كه او را آزاد كرده منظور دارد و بوسيله فرمانبردن او اوامر او و فروتنى در قبال او سپاسگذارى او را بنمايد .
8 - و عبد ( بندهء مملوك ) نيز اولى ( سزاوارتر ) است به تبعيت و اطاعت امر مولاى خود از غيرش و اين اطاعت امر مالك بر او واجب است و سعادت او منوط به آن مىباشد .
9 - و مالك اولى ( سزاوارتر ) است بسر پرستى و حفاظت بندههاى مملوك خود و امور آنها و تصرف در آنان تا حدوديكه بحدّ ستم نرسد .
10 - و تابع اولى ( سزاوارتر ) است به يارى متبوع خود از كسى كه تابع ( پيرو ) او نيست .
11 - و منعم عليه ، اولى ( سزاوارتر ) است بسپاسگذارى منعم خود از غيرش .
12 - و شريك اولى ( سزاوارتر ) است برعايت حقوق شركت و حفظ رفيق و شريكش تا به او زيانى نرسد .
13 - و حليف ( هم پيمان ) امر او واضح است ، چه او اولى ( سزاوارتر ) است بقيام بحفظ كسى كه با او هم پيمان است و دفع هر ستمكارى از ساحت او .
14 - و همچنين است صاحب ( رفيق ) ، او اولى ( سزاوارتر ) است باداى حق صحبت از غيرش .
15 - همانطور كه - جار ( همسايه ) اولى ( سزاوارتر ) است برعايت حقوق همسايگانش از آنها كه دور هستند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص٣٣٧