و از جملهء آنها : عبدى كوفى . از شعراى قرن دوّم است در قصيدهء بائيه بزرگ او كه از جملهء آن اين ابيات است :
و كان عنها لهم في خمّ مزدجر
لمّا رقى احمد الهادى على قتب
و قال و الناس من دان اليه و من
ثاو لديه و من مصغ و مرتقب
قم يا علىّ فانى قد امرت بأن
ابلغ النّاس و التبليغ اجدر بى
انى نصبت عليا هاديا علما
بعدى و إنّ عليا خير منتصب
فبايعوك و كلّ باسط يده
اليك من فوق قلب عنك منقلب
( 1 )
هامش
( 1 ) و براى آنان در ( خم ) نسبت بامر ولايت انذار و تبليغى بود ، آنگاه كه پيامبر راهنما بر جهاز شتران بر آمد و در حالى كه بعضى به او نزديك و برخى در برابرش ايستاده و گوش بسخنان او فرا داده و منتظر سر انجام امر بودند بعلى عليه السلام فرمود : برخيز ، همانا به من امر شد كه بمردم ابلاغ كنم و اين كار مرا سزاوار و در خور است ، همانا من على را با سمت راهنما و نشانهء بعد از خود وا داشتم و همانا على بهترين كسى است كه به اين مقام منصوب شده است ، سپس همگان دست بيعت بسوى تو گشودند از روى دلى كه از تو منحرف و دگرگون بود . مترجم .