است ، و گفتار عمر ( رضى اللَّه عنه ) كه گفت : بطَّحوا المسجد يعنى سنگ ريزه در كف مسجد بريزيد ، و نيز بطحاء مكانى است معين در نزديكى « ذى قار » و گفته مىشود بطحاء مكه با مدّ و ابطح آن و همچنين بطحاء ذى الحليفه ، ابن اسحاق گويد :
پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله به قصد غزوه اى خارج شد و راه كوهستانى بنى دينار را پيمود ، سپس در بطحاء ابن ازهر در زير درختى كه ذات الساق نامند فرود آمد و در زير درخت مزبور نماز كرد ، پس در آنجا مسجد آن جناب است ، و نيز بطحاء شهرى است در مغرب نزديك تلمستان .
بطحان و بطحان ( بروايت ضمّ و فتح ) يكى از سه وادى مدينه است كه نام آنها : عقيق . بطحان . قتاة مىباشد ، و شاعر در آن چنين سروده - و اين شعر روايت كسى را كه آن را به سكون طاء دانسته تأييد مىكند :
ابا سعيد لم ازل بعدكم
فى كرب للشوق تغشانى
كم مجلس ولَّى بلذّاته
لم يهننى اذ غاب ندمانى
سقيا لسلع و لساحاتها
و العيش في اكناف بطحان
( 1 )
و ابن مقبل در تأييد آنكه طاء را مكسور خوانده چنين گويد :
عفى بطحان من سليمى فيثرب
فملقى الرّمال من منى فالمحصّب
( 2 )
و ابو زياد گويد : بطحان از آبهاى قبيلهء ضباب است .
و در ص 222 « معجم البلدان » گويد : بطيحه ( و جمع آن بطائح است ) و بطيحه و بطحاء يكسان است ، و وقتى گويند : تبطَّح السيل ، يعنى : سيل در زمين
هامش
( 1 ) اى ابا سعيد ، من بعد از شما پيوسته در محنت هستم كه از شوق ديدار مرا فرا ميگيرد چه مجالس كه با لذتهايش به من رو آورد ولى به جهت غيبت هم نشينان و دوستان گوارا نشد بر من ، آباد و معمور باد كوه سلع و جلگههاى آن و آن كاميابىها كه در با ديدهاى بطحان داشتيم .
( 2 ) خراب و خالى مائده بطحان و يثرب و ريك اندازهاى منى و محصب ( نام دو محل معين ) از سليمى يعنى منازلى كه از سليمى در جاهاى نامبرده بود .