( در سايههاى غدير )
سايهها ! اين تعبير از قبيل پارهء احساسات شاعرانه يا تمايل عواطف ناشيه از تخيّلات نيست . اين كلمه از ميان پراكندگىهاى خيالى و يا از خاطرات يك روح ناتوان ناشى نشده !
اين يك حقيقت بارزى است كه در جبههء حقايق با چهرهء روشن و واقعيت نمايان است . آرى . سايههاى روح پرور غدير براى خوانندهء اين كتاب فرح بخش و دلنشين است .
شما در نظر خود اين معنى را مجسّم و تصوّر كنيد : يك مسافر كه در دشتى پهناور و بىانتها سرگردان گشته باشد و اشعهء سوزان آفتاب و گرد بادهاى شديد و سهمناك او را بتنك آورده باشد . در آنهنگامى كه از رنج بسيار سستى و ناتوانى بر او مستولى شده بناگاه منظرهء مصفائى توجه او را جلب كند و پس از گامى چند خود را در يك باغ خرّم و زيبا و در زير سايهء درختان سر سبز و طرب انگيز به بيند . چقدر لذت بخش است ؟ و از يك چنين آسايش و آرامش غير منتظر تا چه حدّ شاداب و خوشحال مىشود ؟
اين داستان خواب و خيال نيست ، اين حقيقت دارد .
براستى . هنگامى كه بر اين درياچه با صفا و فروزان ميگذرم ، زمانيكه منظرهء روشن و حساس « الغدير » كه بر انگيزندهء افكار و متضمن مطالب دلپسند و سخنان شيوا است در برابرم نمايان مىشود ، و گوهرهاى گرانبهائى را كه در اعماق آن ميدرخشد در دسترس خود مىبينم . اذعان ميكنم كه ادامه تفكر در آنحقايق و دست يافتن بر آن ذخاير و دقايق چشم و دل را فروغ مىبخشد و اعضاء و جوارح را نيرو مىدهد و هر بينند را بىاختيار دچار اعجاب و شگفتى مىكند ، مانند سيّاح و جهان گردى كه بآثار و ابنيه هائى برخورد نمايد كه گذشت زمان و مرور قرنها و روزگاران