3 . روايتى از حضرت امام باقر عليه السّلام : از ورد بن كميت ، از پدرش كميت بن ابى المستهل روايت مىكند كه گفت : بر سيّد و مولاى خود حضرت ابو جعفر محمّد بن على باقر عليهما السّلام داخل شدم و عرضه داشتم : اى فرزند رسول خدا ، من دربارهء شما اهل بيت چند بيت شعر سرودهام . آيا اجازه مىدهيد من آن شعرها را براى شما بخوانم ؟ آن حضرت به من اجازه داد و من شروع به خواندن كردم :
« روزگار مرا خنداند و گريانيد چراكه روزگار داراى تغييرات و رنگهاى مختلف است »
« اما گريهء من به خاطر آن نه تنى است كه در صحراى طفّ مورد خيانت قرار گرفتند و همگى كشته شده و در كفنها پيچيده شدند » « 1 » .
امام باقر عليه السّلام با شنيدن اين اشعار گريسته و فرمودند : « خداوندا گناه گذشته و آيندهء كميت را ببخش » .
و هنگامى كه به اين بيت از شعر رسيدم كه :
« كى خواهد آمد روزى كه حق در ميان شما قيام كند و كى خواهد آمد روزى كه مهدى دوم شما به پا خيزد » « 2 » .
آن حضرت فرمودند : « ان شاء اللّه خيلى سريع خواهد بود ، سپس فرمودند :
اى ابا المستهل ، همانا كه قائم ما نهمين فرزند از فرزندان حسين عليه السّلام مىباشد . چراكه ائمّه بعد
هامش
( 1 ) .أضحكني الدهر و أبكاني * و الدهر ذو صرف و ألوان
لتسعة في الطف قد غودروا * صاروا جميعا رهن أكفان( 2 ) .متى يقوم الحق فيكم متى * يقوم مهديكم الثاني