رهبرى سياسى ، تبلور يافته بود كه اين انحراف در عرصههاى ديگر حيات اسلامى نيز سرايت پيدا كرد .
امام جواد عليه السّلام در آن عصر با آن ويژگىها از يك سو در برابر دستاوردهايى در عرصه مهم رهبرى سياسى و حيات اسلامى قرار داشت كه پدرانش آنها را تحقق بخشيده بودند و از سوى ديگر با پديدههاى جديدى روبهرو بود كه در عرصهء سياست ، اجتماع و دين چهره نمود . البته مورد اخير ، نتيجهء فضاى بازى بود كه دستگاه خلافت اسلامى ! براى جريانهاى منحرف فراهم آورد تا بتوانند با آزادى تمام در گسترهء اسلامى فعاليت كنند . از آنرو حاكمان چنين فرصتى را به جريانهاى ياد شده مىدادند تا بدون دخالت و رويارويى مستقيم ، خط و جبههء الهى اهل بيت عليهم السّلام را تضعيف كنند .
امام جواد عليه السّلام نيز بايد با در نظر گرفتن شرايط زمان ، ميان وظايف الهى خود از يك سو و امكانات موجود و آنچه در چنان شرايطى قابل تحقق بود از سوى ديگر ، موازنه و تعادل برقرار كند تا از اين رهگذر به اهداف بزرگ و نهايى نزديك شود ؛ اهدافى كه شريعت و صاحب شريعت براى او ترسيم كرده بود و از او سرپرستى صاحب رسالت و رهبرى الهى ساخته كه خويش را وقف خدا و دين جاودانهء او كرده بود .
با اين توضيح ضرورتهاى عصر امام جواد عليه السّلام و نقشى كارآمد كه حضرتش مىبايست در گسترهء اسلامى ايفا مىكرد و اهدافى كه براى جماعت صالحان تحقق مىبخشيد ، روشن مىشود . از اينرو اين بحث را به دو بحث اصلى تقسيم مىكنيم :
نخست : ضرورتهاى گسترهء اسلامى به صورت عام ؛
دوم : ضرورتها و نيازهاى جماعت صالحان .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: منذر حكيم
ص١٩٠