ياران موسى عليه السّلام به او گفتند : صلّى اللّه عليه و سلّم
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ
« 1 » ؛ تا خدا را آشكارا نبينيم ، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد و صاعقه آنان را گرفت » ، و همگى [ به كيفر لجاجت خود ] در آتش سوختند و تنها موسى عليه السّلام ماند .
موسى به خداوند عرضه داشت : خداوندا ، هفتاد تن از ميان بنى اسرائيل انتخاب كردم و به اينجا آوردم ، حال تنها بازگردم ؟ اگر ماجرا را براى آنان باز گويم [ هرگز ] سخن مرا نخواهند پذيرفت . [ خداوندا ، اگر بناى از ميان برداشتن آنان را داشتى ] پيش از اين ، آنان و مرا هلاك مىكردى . آيا ما را به جرم لجاجت نادانان و سفيهانمان هلاك مىكنى ؟ [ در اين هنگام ] خداى - عز و جل - آنان را كه مرده بودند زنده كرد » .
[ پس بدان كه ] تمام آنچه را كه گفتم [ مبتنى بر حقيقت است . از اينرو ] نمىتوانى آن را انكار كنى ، چرا كه تورات ، انجيل ، زبور و فرقان به آن تصريح كردهاند . پس اگر بنا باشد هركس مردگان را زنده كند و كور و جذامى و ديوانه را شفا بخشد بهعنوان خداوند و آفريدگار پذيرفته شود ، بايد تمام اينان را به خداوندى بپذيرى . حال چه مىگويى ؟
جاثليق به امام عليه السّلام گفت : آنچه تو مىگويى همان [ درست و حق ] است و « خدايى جز خداى يگانه نيست » .
آنگاه امام عليه السّلام رو به رأس الجالوت كرد و فرمود : نزد من بيا تا دربارهء ده آيهاى كه بر موسى بن عمران عليه السّلام نازل شده پرسش كنم . در تورات مژدهء آمدن محمد صلّى اللّه عليه و إله و امت او اينگونه آمده است : « چون آخرين امت كه پيروان [ پيامبر ] شترسوار هستند بيايند در كنيسه ( مسجد ) هايى جديد مجدانه و با تسبيح
هامش
( 1 ) . بقره / 55 . ( با اختلاف لفظ « فأخذتهم » كه در روايت آمده ، ولى در قرآن « فأخذتكم » مىباشد و امام در اينجا درصدد تلاوت آيه نبوده است ) .