دادند ، ملزم كردن ياران و پيروان خود به رعايت اصل تقيه بود تا بدينوسيله آنان را از خطر قتل و سركوب و نابودى كه ديرزمانى بود به آن مبتلا بودند نگاه دارند . آن حضرت اين عمل را واجب شرعى مىشمردند كه با ايمان رابطهء تنگاتنگ دارد ، امام فرمودهاند :
« التقية من ديني و دين آبائي ، و من لا إيمان له لا تقيّة له تقيه » ؛
تقيه جزء دين من و پدران من است و هركس پايبند به تقيه نباشد در حقيقت ايمان ندارد « 1 » .
از ديگر اصولى كه با تقيه تداخل پيدا مىكند مخفى كردن اسرار است ، در اين زمينه امام باقر عليه السّلام در اولين ديدار با جابر بن يزيد جعفى به او چنين توصيه فرمودند كه : تا وقتى در مدينه است به كسى نگويد كه اهل كوفه است بلكه چنين تظاهر كند كه اهل مدينه است .
بعدها همين جابر جعفى از اصحاب سرّ امام محمد باقر گرديد . فعاليت و تأثيرگذارى جابر جعفى در ميان امت به حدى رسيد كه هشام بن عبد الملك دستور داد تا سر او را از بدن جدا كرده و به نزد او در شام بفرستند ، اما جابر با استمداد از دستور سرّى امام باقر عليه السّلام اندكى قبل از اينكه خليفه دستور قتلش را صادر كند خود را به ديوانگى زد .
در نامهاى كه خليفه به والى مدينه نوشت چنين آمده بود : مردى را كه به او جابر بن يزيد جعفى مىگويند يافته ، سر از بدنش جدا كن و براى من بفرست .
والى رو به اطرافيان خود نمود و پرسيد : جابر بن يزيد جعفى كيست ؟
پاسخ دادند : امير به سلامت باد ، مردى است كه سابقا داراى فضل و كمال
هامش
( 1 ) . اصول كافى 2 / 219 .